گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بیامد به سوی بیابان چو گرددر آن گه که شد برفلک شید زرد
در آن گه که برشد خروش خروسبرآمد یکی چهره سندروس
یکی لوح زرین به بالین اوینوشته یکی نامه کای جنگجوی
چو یک چند بد با می و رود وجاماز آن مار جوشا گرفتند نام
چو یک هفته مستان شدند انجمنجهان پهلوان گفت زان کرگدن
زجور زمانه دلم گشت سیردر این صبر واین کوره اردشیر
چو بشنید از من جهان پهلوانبه گل زد گلابی زنرگس روان
فرامرز گفت این نبرد منستدلیری چنین نیز خورد منست
یکی نیزه در مشت گرشاسبیخدنگی به پیکان تهماسبی
إن هجرت الناس و اخترت النویٰلا تلوموني فإن العذر بان
فرامرز را گفت کای نامدارکجا مرد هند از تو گیرد فرار
چو دریا به موج اندر آمد سپاهشد از میمنه بیژن نیک خواه
کنون گفته زاد سروست بیشکه باد آفرینش زاندازه بیش
به روز نخستین مه فرودینفرامرز پیمود هندو زمین
برون رفت زان پس به جنگ سنورنمودند آن جای او را ز دور
چو دیدش فرامرز کان فره مندسخن گفت زین گونه با وی بلند
بدو پاسخ آورد پس هوشمندخرد خوانم آن دار شاخ بلند
دگر گفت کای بحر دانشوریتو فرهنگیان را یکایک سری
بدو گفت دانای هندوستانکه ای شمع جمع همه سیستان
دگر گفت کای پیر با آفرینبه همت جهان کرده زیر نگین
علی قلبی العدوان من عینی التیدعته الی تیه الهوی فاضلت
به پاسخ بدو گفت پیر گزینکه آرام در زیر تیغت زمین
دگر گفت کای مهتر پاک زیستبگویی که روشن تر از شید چیست
دگر گفت کای جمله دریای رازمرا مشکلی هست بگشای راز