گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
تعذر صمت الواجدین فصاحواو من صاح وجدا ما علیه جناح
زبانو بگویم یکی داستانزگفتار بیدار دل داستان
چونزدیک دستان رسید این پیامبرخواند دستان به رستم تمام
چو خورشید بنمود زرین درفشسفیده برآورد تیغ بنفش
به جیپور گردید بانو دوچاردرآمد به پیکار آن نامدار
کنون داستانی ز ایرانیانشنو تا بگویم به روشن روان
به نام خداوند جان و جهانبگویم سخن آشکار و نهان
سخن رفت از بانوی ماه وشبه وصفش دهان هرکسی کرد خوش
یکی گفت اگر در صف کارزارسوی من شتابی به هنگام کار
چو آن فتنه را دید کاوس کیطلب کرد آن پهلو نیک پی
چنین گفت رستم کای بخرداندلیران کارآزموده ردان
رضینا من وصالک بالوعودعلی ما انت ناسیة العهود
نخستین بیامد به جای نمازچنین گفت با داور پاک راز
ببستند مه را به مریخ عقدبه مفلس بدادند آن گنج نقد
غلامی به نزدیک گودرز زودنهانی شد و آشکارا نمود
ایا دوستداران والا گهرز من بشنوید این چنین سر به سر
که ناگه در آمد یکی نامدارکه می بار خواهد بر شهریار
چو سالم بشد سی و شش این زمانزپیری رسیده به سر مر زبان
پسر بار کرد و چو بربست کوسسطخر گزین گشت چون آبنوس
چو رستم سخن ها سراسر براندزمژگان بسی خون دل برفشاند
چوشد هفته ای پهلو نامداربفرمود رفتن سوی مرغزار
نوشته یکی تخته دیدند سنگبدو داستانی پراز بوی و رنگ
أمطلع شمس باب دارک أم بدرأقدک أم غصن من البان لا أدری
یکی هفته زان گونه بد شادکامبرآن بستر از گرگ بردند نام