گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
گفتم که عهد بستم وز عهد بد برستمگفتا چگونه بندی چیزی که من شکستم
گر جان منکرانت شد خصم جان مستماندر جواب ایشان خوبی تو بسستم
رفتم ز دست خود من در بیخودی فتادمدر بیخودی مطلق با خود چه نیک شادم
صد بار مردم ای جان وین را بیازمودمچون بوی تو بیامد دیدم که زنده بودم
اندر دو کون جانا بیتو طرب ندیدمدیدم بسی عجایب چون تو عجب ندیدم
خواهم که کفک خونین از دیگ جان برآرمگفتار دو جهان را از یک دهان برآرم
یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارمدر سینه از نی او صد مرغزار دارم
من پاکباز عشقم تخم غرض نکارمپشت و پناه فقرم پشت طمع نخارم
بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرمای بارها خریده از غصه و زحیرم
پیش چنین جمال جان بخش چون نمیرمدیوانه چون نگردم زنجیر چون نگیرم
ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزمتا کی به گوشه گوشه از مکر تو گریزم
آری ستیزه می کن تا من همیستیزمچندین زبون نیم که ز استیز تو گریزم
ای توبهام شکسته از تو کجا گریزمای در دلم نشسته از تو کجا گریزم
دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانمخط را کنی مسلسل یعنی که من نخوانم
عالم گرفت نورم بنگر به چشمهایمنامم بها نهادند گرچه که بیبهایم
آوازه جمالت از جان خود شنیدیمچون باد و آب و آتش در عشق تو دویدیم
درده شراب یک سان تا جمله جمع باشیمتا نقشهای خود را یک یک فروتراشیم
من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردممن آن گدای عورم کز شاه خشم کردم
اشکم دهل شدهست از این جام دم به دممی زن دهل به شکر دلا لم و لم و لم
از ما مشو ملول که ما سخت شاهدیماز رشک و غیرت است که در چادری شدیم
برخیز تا شراب به رطل و سبو خوریمبزم شهنشهست نه ما باده می خریم
چیزی مگو که گنج نهانی خریدهامجان دادهام ولیک جهانی خریدهام
ای گوش من گرفته توی چشم روشنمباغم چه می بری چو توی باغ و گلشنم
ما قحطیان تشنه و بسیارخوارهایمبیچاره نیستیم که درمان و چارهایم