گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
بیا بیا که مرا با تو نسبت جا نیستبیا بیا که مرا با تو راز پنهانیست
حلقه بر در مزن که بارت نیستخانه کمتر طلب که جارت نیست
حلقه بر در مزن که راهت نیستجان تسلیم عذر خواهت نیست
همه کار و بار جهان هیچ نیستمدار زمین و زمان هیچ نیست
تا با خودم از خودم خبر نیستچون با یارم ز من اثر نیست
دختری خرد به مهمانی رفتدر صف دخترکی چند خزید
در بزم یار باده ناخوشگوار نیستاز وهم درگذر که درین گنج مار نیست
از تو به مقصود ره دور نیستگر دل و جان غافل و مغرور نیست
بی جمالت بوستان عیش ما را نور نیستبی وصالت خاطر مهجور ما مسرور نیست
بی یاد دوست در دل مستان سرور نیستبی روی او بکعبه و بت خانه نور نیست
عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیستپیش دوران طریقت این سخن مشهور نیست
دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیستغیر از هوای دوست نصیر و ظهیر نیست
جان ما را دولت عشق رخت امروز نیستخوشتر از درد تو دولت در جهان پیروز نیست
شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیستمعینست که پیدا و در نهان کس نیست
بی جام عشق عیش دل ما تمام نیستفوزالنجات ما بجهان غیر جام نیست
پیر ما جامیست اما در خور این جام نیستباده صافی نوشد اما رند درد آشام نیست
گفت تیری با کمان روز نبردکاین ستمکاری تو کردی کس نکرد
از دولت دیدار تو دل را غم جان نیستجان را ز غم عشق تو پروای جهان نیست
بجز وصلت حیات جاودان نیستچو مویت سنبلی در بوستان نیست
چو رویت تازه گل در بوستان نیستچو مویت سنبلی بر ارغوان نیست
بپیش مردم نادیده این سخن شینیستکه غیر دلبر ما در جهان دگر شی نیست
خلق گویند که در عشق بلیاتی نیستقدمی نیست درین راه که آفاتی نیست
هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیستگرچه بیناست ولی صاحب مرآتی نیست
از یار سفر کرده کسی را خبری نیستکان ماه مسافر بهمه کوی و دری نیست