گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
آب حیوانکه سکندر طلبش میفرمودروزی جان خضر گشت و خضر شد خشنود
ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصوددر طور عدم گشتن من وصل تو موجود
بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمودجمله ذرات جهان محو شد از عین شهود
بیمن دولت محبوب عاقبت محموددر فسانه ببست و سر قرابه گشود
مرغی به باغ رفت و یکی میوه کند و خوردناگه ز دست چرخ به پایش رسید سنگ
توییکه مرهم ریشی و غایت مقصودجناب حضرت محبوب عاقبت محمود
دل آینه صورت و معنیست عجب بودکان شاهدما روی درین آینه ننمود
رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبودرنگ او راست نشدحیرت و وحشت افزود
ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دودچه چاره سازم و درمان من چه خواهد بود
زلفت شب قدرستزهی سایه ممدودرویت مه بدرستزهی طالع مسعود
ساقیانور صبح روی نمودباده در جام کن به نغمه عود
سرمایه سعادت ما در دیار بودورنه بسعی ما گره از کار کی گشود
صدبار فکر کردم و صد راه آزمودبیچارگیست چارهزیانست عین سود
عشقش بخاک بردم و گفتم که یا ودودارحم لنا که غیر تو کس نیست در وجود
علم القرآن ز الرحمن چه بودیعنی انسان بود قابل در وجود
آن قصه شنیدید که در باغ یکی روزاز جور تبر زار بنالید سپیدار
فتنه در خواب قیامت خفته بودچشم بیدار تو خوابش در ربود
فرو ریختی باز در جام جودبعمدا شرابی که هوشم ربود
کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربودبه حکمتست حکایتنه کار سعی و جهود
یحبه و یحبونم چنین فرمودکه انعقاد محبت ز جانب ما بود
این عشق و مودت اثر لطف خدا بودوین جمله عنایت نه باندازه ما بود
گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بودخوش سلسله ای بود که در گردن ما بود
روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بوددل آشفته ما مست بلا خواهد بود
مقام ما بسر کوی یار خواهد بودکه بر بهشت برین اختیار خواهد بود