گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
سید سادات عالم غیر انسان نیست کسزاهد افسرده دل از دور میراند فرس
ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرسسواد زلفش از آشفتگان شیدا پرس
گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرسهر کرا جان و دلی هست ز جانانش پرس
از ما حکایت می و پیر و مغانه پرساز زاهدان حکایت تسبیح و شانه پرس
دلی دارم ز سودایش پر آتشدلم گرمست و جان گرمست و سر خوش
تو شمع مجلسی در بزم جان باشبیا می نوش و میر عاشقان باش
جان هوادار تو شد فاش مکن اسرارشدل به سودای تو افتاد گرامی دارش
شبی بمردمک چشم طعنه زد مژگانکه چند بی سبب از بهر خلق کوشیدن
خواجه مستست ببین در سر و در دستارشلطف فرما و زمانی ز کرم باز آرش
بر کنار طاس گردون زد هلال انگشت دوشعاشقان را مژده ایام عید آمد بگوش
بنده از دوست سیوالی بصفا کردم دوشقصه سر ترا چند بود این سرپوش
پهلوی خوانان غزل می خواند دوشاو بخود مشغول و جانها به خروش
واردات عاشقان کز عشق می آید بگوشعشق می گوید بگو و عقل می گوید خموش
باده ام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صافبا سه صاف این چنین کس در نیاید در مصاف
بنادانان مگو سر حقایقکه هر گوشی سخن را نیست لایق
متمادی شدست یوم فراقکیف احوال ایها العشاق
بآرزوی تو در خاک می روم در خاکبجست و جوی تو از خاک برجهم چالاک
چه بود قصه لیلی درین نشیمن خاکچه بود حالت مجنون رند دامن چاک
شکایت کرد روزی دیده با دلکه کار من شد از جور تو مشکل
رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاکبا دولت غم تو ز فکر جهان چه باک
ای زلف و رخت میگون ای دوست سلام علیکوی شیوه تو موزون ای دوست سلام علیک
نور ولایت تویی شاه سلام علیکشمع هدایت تویی شاه سلام علیک
در تو عجب مانده ام ای عشق شنگنوری و ناری بگه صلح و جنگ
از شبستان ازل تا بامداد آب و گلبا تو می بودست جانم بی تو کی بودست دل