گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
اشک طرف دیده را گردید و رفتاوفتاد آهسته و غلتید و رفت
بجانان زنده ام الحمدللهز مستی مرده ام الحمدلله
از مسجد و میخانه وز کعبه و بتخانهمقصود خدا عشق است باقی همه افسانه
بیا ای ماه کنعانی بیا ای شاه فرزانهنمی دانم چه می گویم که عقلم گشت دیوانه
پر گشت جهان از می گل رنگ مغانهامروز می آرید میآرید بهانه
مرآت دل شکستی ای گنج جاودانهجان را وحید کردی آخر بهر بهانه
می کشد آن حبیب فرزانهچشم را سرمه زلف را شانه
آیینه تیره شد ز چه تیره است آینهچون رو به روی دوست ندارد هرآینه
تا گرد ماه سنبل مشکین نهاده ایبس داغ ها که بر دل مسکین نهاده ای
همه لذت همه شهوت همگی رد شده ایپیش ازین نیک بدی خواجه ولی بد شده ای
این شناسی که از آن شهر و دیار آمده ایلیک هرگز نشناسی بچه کار آمده ای
بکنج مطبخ تاریک تابه گفت به دیگکه از ملال نمردی چه خیره سر بودی
خطاب لن ترانی چیست یعنیکه مولی را نبیند غیر مولی
هدی للمتقین گفتند یعنیبصورت وا ممان از صرف معنی
هر لحظه مرا میرسد انوار تجلیبا نور تجلی چه زند معجز عیسی
به جان تو که خمارم به غایت ای چلبیبریز باده حمرا به شیشه حلبی
دل ز من برداشت یار مهربان واحسرتیدشمنی کردند با من دوستان واحسرتی
با یاد خدا باش به هر جای که هستیبی یار نگویم به تو هشیار که مستی
چو با تست مقصود هرجا که هستیگرش باز دانی ز هجران برستی
چه ذوق نیستی یابی که هستیببالا کی توانی شد که پستی
السلام علیک یا سندیانتموا سیدی و مستندی
ای دل عشاق را بروی تو شادیغایت مقصود و منتهای مرادی
شاهدی گفت بشمعی کامشبدر و دیوار مزین کردم
دلم از غصه هجران تو دارد دردیخسته ای سوخته ای عاشق غم پروردی