گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
ای دل اگر تو عاشقی با عاشقان هم خانه شوواندر میان عاشقان از عاشقی فرزانه شو
از لعل یار اگر شکری یافتی بگواز سر کار اگر خبری یافتی بگو
نهان کرد دیوانه در جیب سنگییکی را بسر کوفت روزی بمعبر
پیش ما قصه جام و جم و جمشید مگوهرچه میگویی بجز از طلعت خورشید مگو
الا یاایهاالساقی مرا جام مصفا دهکه سرمستی و قلاشی ز زهد و توبه ما به
کان الله گفت و کان الله لهوصف مستان طریقت در وله
ای آفتاب روی تو را پرده دار ماهبر جمله دلبران جهان خسروی و شاه
بر بی دلان گذشت و نکرد این طرف نگاهماییم در زمانه دلی و هزار آه
پیش از بنای مدرسه و رسم خانقاهاز نور روی دوست بدو برده ایم راه
عز من قایل چه گفت الهقوله لا اله الا الله
گم کرده ایم راه و ندانیم پیشگاهزان سوترک رویم کزان سوتر است راه
مرا یاریست اندر گاه و بیگاهچو ساغر همدم و چون سایه همراه
در میان همه خوبان بت ما از همه بههمه صافند ولی او بصفا از همه به
براهی در سلیمان دید موریکه با پای ملخ میکرد زوری
آتش عشق تو شوری در جهان انداختهرهروان را جمله از کام و زبان انداخته
ای آتش سودای تو در کن فکان انداختهعشقت شراب آتشین در جام جان انداخته
ای خیالت عقل کل را در گمان انداختهنقش فیض لامکان اندر مکان انداخته
ای کمالت نعت عزت در جهان انداختهجان ز شوق تو کله بر آسمان انداخته
روی مه را جلوه دادی زلف میگون تاب دهگلبن جان مرا از جوی وصلت آب ده
ای کوس کبریای تو در لامکان زدهوی آتش هوای تو در ملک جان زده
هلهای ساقی جانها قدح باده بمن دهشیوه عشق نگه دار و حسن را بحسن ده
ساقیا عذر مگو باده به سرمستان دهمی به مستان بده و توبه به هشیاران ده
گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیدهز عکس رنگ آن رخسار عین جان شود دیده
گر تو از مستان عشقی در ولهیار یک دل به ز یار ده دله