گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۲۴۹
عکس رویت شیشه آیینه را پر باده کرد
شمارهٔ ۲۵۰
که با خیال که شبها دماغ می سوزد
شمارهٔ ۲۵۱
گر فتد سایه عشق به زمین می سوزد
شمارهٔ ۲۵۲
قدر ستم کشان را فرهاد می شناسد
شمارهٔ ۲۵۳
گداختم که به آیینه ات نفس نرسد
شمارهٔ ۲۵۴
گفتن افسانه سوز و گدازش می رسد
شمارهٔ ۲۵۵
هر سر مژگان من سرچشمه سیلاب شد
شمارهٔ ۲۵۶
در گل ساغر بهار خاطر ما بشکفد
غزل شمارهٔ ۴۸
کی گشاید که مشکل افتادست
شمارهٔ ۲۵۷
کسی تا می ننوشد نشیه صهبا نمی داند
شمارهٔ ۲۵۸
نفس از خرابی دل به کف غبار ماند
شمارهٔ ۲۵۹
تغافلت به سپاه فرنگ می ماند
شمارهٔ ۲۶۰
گوشه گیرم که چنین در به درم ساخته اند
شمارهٔ ۲۶۱
روزی ما از سر خوان محبت داده اند
شمارهٔ ۲۶۲
دل برده اند و در عوض آیینه داده اند
شمارهٔ ۲۶۳
خط دیوانی زنجیر را فرزانه می خواند
شمارهٔ ۲۶۴
شعله چون بیدار شد بر بستر آتش می زند
شمارهٔ ۲۶۵
بوی گل بر آتش افسرده دامن می زند
شمارهٔ ۲۶۶
کافری کو تا مسلمانم کند
غزل شمارهٔ ۴۹
که هر مویی به تیماری فتادست
شمارهٔ ۲۶۷
به شمع مهر و وفا خصمی صبا چه کند
شمارهٔ ۲۶۸
چاک های سینه ام کار گریبان می کند
شمارهٔ ۲۶۹
گریه من دشت را دامان گلچین می کند
شمارهٔ ۲۷۰
چندانکه بیش می کشدم زنده می کند