گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
و دانستی که جمیع رذایل متعلق به این قوه و منشأ آنها نیز دو صفت خبیثه است و هر کدام متضمن صفاتی چندند و آن دو یکی تهور است و دیگر جبناما تهور که طرف افراط شجاعت است عبارت است از احتراز نکردن از آنچه باید از آن بپرهیزد و انداختن خود به مهالکی که عقلا و شرعا ممنوع باشد و شکی نیست که این صفت از مهلکات دنیویه و اخرویه است و آیات و اخبار در وجوب محافظت خود از حد و حصر متجاوز است و همین قدر کافی است که حق سبحانه می فرماید و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه یعنی خود را به هلاکت نیندازد و حق آن است که هر که صاحب این صفت باشد و خود را از آنچه عقل حکم کند به لزوم محافظت از آن نگاه ندارد از شایبه جنون و دیوانگی خالی نیست و چگونه چنین نباشد و حال اینکه کسی که احتراز نکند از موضعی که ظن هلاکت باشد و هلاک شود به حکم شریعت مقدسه باعث قتل خود شده است و به هلاکت باشد و هلاک شود به حکم شریعت مقدسه باعث قتل خود شده است و به هلاکت ابدیه و شقاوت سرمدیه گرفتار گشته است پس کسی که مبتلا به این صفت باشد باید اول مفاسد آن را در دنیا و آخرت به نظر آورد بعد از آن هر کاری که می خواهد بکند ابتدا در آن تأمل کند اگر عقل و شرع تجویز آن را کند مرتکب شود والا از آن اجتناب نماید و بسا باشد که معالجه این صفت موقوف باشد بر اینکه از بعضی چیزها که احتراز از آن لازم نیست احتراز کند تا به حد وسط بایستد
صفت اول خوف است و آن عبارت است از دل سوختن و متألم بودن به سبب تشویش رسیدن به ناخوشی که تحقق آن محتمل باشد و تألم از تشویش امری که یقین باشد حصولش یا مظنون باشد اگر چه آن را خوف نگویند ولیکن آن نیز از ضعف نفس و موجب هلاکت است در ضمن خوف مذکور می شودو فرق بین خوف و جبن آن است که در جبن الم و دل سوختن ضروری نیست پس کسی که شب در خانه تنها نمی خوابد جبن دارد و خوف ندارد زیرا که تا در آنجا نخوابیده المی ندارد
بدان که این قسم از خوف بر چند نوع است که همه آنها مذموم و صاحب آنها در نزد عقل معایب و ملوم است اول آنکه خوف او از امری باشد که البته وقوع خواهد یافت و دفع آن در قوه بشر نیست و شکی نیست که خوف از چنین چیزی از جهل و نادانی است و به غیر از الم عاجلی که دل آدمی را مشغول کند و او را از کار دنیا و آخرت باز دارد فایده ای بر آن مترتب نمی شود و عاقل مثل این را بر دل خود راه نمی دهد و خود را به قضای الهی و مقدرات سبحانی راضی می سازد تا راحت حال و سعادت مآل به جهت او حاصل گردددوم آنکه خوف او از امری باشد که وجود آن احتمالی باشد و ممکن باشد که وقوع نیابد و شدن و نشدن آن در دست آن شخص نباشد این خوف نیز مانند اول خلاف مقتضای عقل و از نادانی و جهل است بلکه این از اولی بدتر است زیرا که هر دو شریک اند در اینکه علاج و چاره آن در دست آدمی نیست و مع ذلک در این نوع احتمال می رود که آن امر وقوع نیابد و متحقق نشود
غزل شمارهٔ ۱۴۱
گم گشت در تو هر دو جهان از که جویمت
و چون عموم خوف از مرگ بیشتر و خوف از آن در نزد اکثر شدیدتر است و معالجه آن اهم است لهذا به خصوص بیان آن را می کنیم و می گوییم که باعث خوف از مرگ چند چیز می تواند شداول آنکه چنان تصور کند که به مرگ فانی و معدوم صرف می شود و دیگر اصلا وجودی از برای او در هیچ عالمی نخواهد بود و منشأ این خوف سستی اعتقاد و جهل به مبدأ و معاد است و چنین شخصی از زمره کفار و از دایره اسلام برکنار است
بدان که ضد این خوف اطمینان قلب است در امور مذکوره که مطلقا از امثال این امور مضطرب نگردد و ترس و بیم در دل او راه نیابد و شکی نیست که این فضیلتی است مطلوب و کمالی است به غایت مطلوب صاحب آن در نظرها محترم و در نزد ارباب بصیرت مکرم و کسی که از این صفت خالی است و از چیزهایی که مذکور شد خایف و ترسان است نام مرد بر آن نهادن ناگوار و در نظر مردمان بی وقع و بی اعتبار کودکی است جثه مردان دارد و مردی است که طبیعت زنان دارد پس کسی که خود را از زمره مردان شمارد باید تحصیل این صفت نماید و قوت قلب را کسب کند و چون شاخه ضعیف از هر بادی نلرزد مانند گیاه خشک هر نسیمی او را به اضطراب نیاورد بلکه مانند کوه پای بر جای بوده باشد و بداند که صاحبان قلوب قویه و نفس مطمینه را در دلهای هیبتی و حشمتی است بلکه آنچه مشاهده می شود از اضطراب و تزلزل بعضی دیگر در نزد شخص دیگر به واسطه قوه نفس آن شخص است و غالب آن است که در مقام مخاصمه و منازعه بلکه مباحثات علمیه دل هر یک قویتر و نفس هر کدام مطمین تر آن دیگری را مغلوب و مضمحل می سازد و طریقه تحصیل این صفت تامل کردن است در آنچه مذکور شد و اندک اندک خود را در مواضع خوف و بیم نگاهداشتن و در مخاوف و محل خطر صبر کردن تا به تدریج ملکه حاصل گردد و در دل قوتی و اطمینانی پیدا شود
صفت دوم از صفات رذیله متعلق به قوه غضبیه ایمنی از مکر الله است که آدمی از عذاب الهی و امتحانات او ایمن نشیند و از عظمت و جلال او نیندیشد و در دل اندیشه مواخذه او را نداشته باشد و در اینجا چند فصل است
بدان که سبب این صفت غفلت از عظمت رب العزه و جهل به ابتلا و امتحانات آن حضرت یا عدم اعتقاد به محاسبه روز قیامت و جزا دادن اعمال از نیک و بد یا اطمینان به سعه رحمت و رأفت او یا اعتماد بر طاعت و عبادت خود است و این صفت از هر یک از این اسباب که ناشی شده باشد از صفات مهلکه و موجب نکال و خسران مآل است چون باعث آن یا کفر است یا جهل یا غرور یا عجب و هر یک از آنها راهی است که آدمی را به هلاکت می کشاندپس اگر غفلت از عظمت الهی باشد باعث آن جهل و نادانی است و اگر از عدم اعتقاد باشد منشأ آن کفر و بی ایمانی است و اگر از تکیه به رحمت الهی باشد غرور است و اگر از اعتماد بر عمل خود باشد عجب است و اخبار و آیات بر مذمت ایمنی از مکر خدا مستفیض و در کتاب کریم وارد است که فلا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون یعنی از مکر خدا ایمن نمی گردند مگر جماعت زیانکاران و به تواتر ثابت شده است که طایفه فرشتگان و خیل پیغمبران از مکر الهی خایف و ترسانند همچنان که مروی است که بعد از آنکه از ابلیس سر زد آنچه سر زد و مردود درگاه احدیت شد و به آن لعین رسید آنچه رسید جبرییل و میکاییل که از مقربان بارگاه رب جلیل اند با هم به گریه و زاری نشستند خطاب الهی به ایشان رسید که چه شده است شما را و به چه سبب گریه می کنید عرض کردند که پروردگارا از امتحان تو می ترسیم و از ابتلای تو ایمن نیستیم پس خداوند جلیل فرمود که همیشه چنین باشید و از مکر من ایمن نگردید
بدان که ضد این صفت مذمومه خوف از خداست و آن بر سه نوع استاول خوف بنده از عظمت و جلال کبریای خداوند متعال و ارباب قلوب این نوع را خشیت یا رهبت نامند
بدان که خوف و ترس نمی باشد مگر از تشویش رسیدن مکروهی که آدمی آن را تصویر می کند و در خاطره خود ممثل می گرداند و از بیم وصول به آن متألم و خایف می گرددو مکروهاتی که بنده باید از آن بترسد بسیار است زیرا که خوف آدمی یا از دوری از بساط قرب و حجاب از لذت لقای پروردگار است و این بالاترین و بهترین مراتب خوف است و این درجه خوف مقربین و صدیقین است و سید اولیاء علیه السلام به این مرتبه اشاره فرموده که فهبنی یا الهی و سیدی و مولای و ربی علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک یعنی ای معبود و آقا و پروردگار و مولای من گرفتم که صبر کردم بر عذاب تو پس چگونه صبر کنم بر فراق و دوری تو
و بیشتر خوفی که بر دل نیکان و متقین غالب است خوف سوء خاتمه است که دلهای عارفین از آن پاره پاره است زیرا که در آن وقت امر صعب و خطرناک است و بالاترین این اقسام خوف سابقه است که خوف از روز ازل باشد از این جهت عبدالله انصاری گفته که مردم از روز آخر می ترسند و من از روز اولو روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم در منبر دست راستش را بلند کردند و کف مبارک را پیچیده فرمودند ای مردم آیا می دانید که در کف دست من چیست عرض کردند که خدا و رسولش داناترند فرمودند که نامهای اهل بهشت و نامهای پدران و قبیله های ایشان تا روز قیامت سپس دست چپش را برداشته و فرمودند که آیا می دانید در کف دست من چیست باز عرض کردند که خدا و رسولش داناترند فرمودند که نامهای دوزخیان و نامهای پدران و قبیله های ایشان تا روز قیامت پس فرمودند که حکم خداست و حکم خدا عدل است که فریق فی الجنه و فریق فی السعیر یعنی طایفه ای در بهشت اند و طایفه ای در دوزخ و در حدیثی دیگر وارد است که فرمودند که باشد که سعید را در راه اشقیا ببرند تا مردم بگویند که مشابه با اهل شقاوت است بلکه از خود ایشان است ناگاه سعادت او را دریابد و داخل زمره سعدا گردد و باشد که شقی را در راه اهل سعادت ببرند تا مردمان گویند که این چه مشابه سعد است بلکه از ایشان است ناگاه شقاوت او را بگیرد به درستی که کسی را که خدا از اهل شقاوت نوشت اگر در دنیا به قدر فواق شتری که دست کشیدن به پستان اوست باقی بماند که البته خاتمه او به سعادت ختم نشود
بدان که مرتبه خوف از خدا از مراتب رفیعه و درجات منیعه است و صفت خوف افضل فضایل نفسانیه و اشرف اوصاف حسنه است زیرا که فضیلت هر صفتی به قدر اعانت کردن آن است بر سعادت و هیچ سعادتی بالاتر از ملاقات پروردگار و رسیدن به مرتبه قرب او نیست و آن حاصل نمی شود مگر به تحصیل محبت و انس با خدا و آن موقوف است به معرفت او و معرفت و محبت و انس هم نمی رسد مگر به فکر و ذکر او و مواظبت بر فکر و ذکر نیز متحقق نمی شود مگر به ترک دوستی دنیا و لذتها و شهوتهای آنو هیچ چیز مانند خوف قلع و قمع لذت و شهوت دنیا را نمی کند و از این جهت است که آیات و اخبار در فضیلت این صفت متواتر و متکاثرند و خدای تعالی از برای اهل خوف علم و هدایت و رضوان و رحمت را که مجمع مقامات اهل بهشت است جمع نموده و فرموده انما یخشی الله من عباده العلماء یعنی خوف و خشیت از خدا برای اهل علم است و بس
چون فضیلت خوف را دانستی و شرف آن را شناختی باید در صدد تحصیل آن برآیی و خود را به آن صفت بیارایی و به چند طریق تحصیل خوف از خدا باید کردابتدا این مطلب را با مثالی توضیح می دهیم و آن این است که هرگاه شیری قوی پنجه در راهی خفته باشد کسی که از بودن شیر در آنجا خبر ندارد بی باک رو به آن راه می رود و همچنین آنکه بودن شیر را می داند و لیکن سبعیت و درندگی شیر را نیافته است از آن احتراز نمی کند و بسا باشد که اندکی حکایت حمله و درندگی آن را شنیده و لیکن چون مدتی از آن گذشته ملتفت آن نیست و به این جهت نمی ترسد و گاه است که از همه اینها مطلع و لیکن به شمشیر یا قوت خود مغرور است و به این سبب از آن حذر نمی نماید
قبل از این مذکور شد که بالاترین خوفها خوف سوء خاتمه است و از برای آن اسباب بسیار است و مرجع همه آنها سه چیز است اول که از همه بدتر است آن است که در وقتی که سکرات مرگ ظاهر شود و احوال آن نمایان گردد در عقاید آدمی خللی هم رسد و شک یا انکاری در بعضی از عقاید در دل او حاصل شود و این حجابی گردد میان خدا و بنده که باعث عذاب مخلد و زیانکاری ابد و دوری دایمی از درگاه خدا گردد و به کفر از دنیا رحلت کندو می تواند شد که آدمی به امری که خلاف واقع باشد اعتقاد کند و در وقت مردن خلاف آن بر او ظاهر شود و به این سبب تشکیک در سایر عقاید صحیحه خود کند و کافر گردد زیرا که در ابتدا اعتقاد او به همه یکسان بود پس چون ملاحظه کند که یکی از آنها خطاست اطمینان او از سایر عقاید خود نیز برطرف می گردد
غزل شمارهٔ ۱۴۲
هست گویی رشته مریم میانت
صفت سیم یأس از روح الله و این صفت از جمله مهلکات عظیمه بلکه گناهان کبیره است و در کتاب کریم نهی صریح از آن شده چنانچه می فرماید یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله یعنی یعنی ای بندگان من که بر خود ستم و اسراف کرده اید از رحمت خدا ناامید نشوید و باز می فرماید و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون یعنی کیست که ناامید از رحمت خدا شود مگر گمراهان و اهل ضلالت بلکه از بعضی آیات معلوم می شود که یأس از رحمت خدا موجب کفر است چنانکه می فرماید لا ییأس من روح الله الا القوم الکافرون یعنی مأیوس نمی شود از رحمت خدا مگر کفار و مروی است که مردی از بسیاری گناهان این قدر خایف شده بود که از آمرزش خود ناامید بود حضرت امیرالمومنین علیه السلام به او فرمودند ای مرد مأیوسی تو از رحمت خدا بدتر است از گناهانی که کرده ای و روزی حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که اگر بدانید آنچه را من می دانم کم خواهید خندید و بسیار خواهید گریست و به بیابانها و صحراها بیرون خواهید رفت و بر سینه های خود خواهید زد و پناه به پروردگار خود خواهید برد پس جبرییل علیه السلام نازل شد و گفت پروردگارت می فرماید که بندگان مرا از من ناامید مکن و مروی است که مردی بود در بنی اسراییل که مردم را از رحمت خدا ناامید می کرد و ایشان را بسیار می ترسانید در روز قیامت خدا به او خواهد فرمود که امروز من تو را از رحمت خود مأیوس می کنم همچنان که تو بندگان مرا از من ناامید می ساختیو همین قدر بس است در مذمت صفت یأس که آدمی را از محبت خدا که سر همه فضایل و بالاترین آنهاست باز می دارد زیرا که تا کسی به دیگری امیدوار نباشد او را دوست نمی دارد و همچنین این صفت باعث بازماندن از طاعت و عبادت می شود زیرا که باعث بر عمل نشاط خاطر و امیدواری به مکافات آن است و آنچه رسیده است در مذمت ظن بد به خدا دلالت بر مذمت این صفت نیز می کند پس بر هر کسی لازم است که از این صفت مجتنب باشد و علاج آن به تحصیل ضد آن است که صفت رجاء و امیدواری به رحمت خداست چنانکه بیاید
ضد یأس از رحمت خدا امیدواری به اوست که آن را صفت رجاء گویند و رجاء عبارت است از انبساط سرور در دل به جهت انتظار امر محبوبیو این سرور و انبساط را وقتی رجاء و امیدواری گویند که آدمی بسیاری از اسباب رسیدن به محبوب را تحصیل کرده باشد مثل انتظار گندم از برای کسی که تخم بی عیب را به زمین قابلی که آب به آن نشیند بیندازد و آن را در وقت خود آب دهد
و ما ابتدا بعضی از احادیث و آیاتی که در فضیلت رجاء و امیدواری رسیده بیان می کنیم و بعد از آن بیان اینکه رجای بی طاعت غرور و حماقت است می نماییمپس می گوییم بدان که آیات و اخباری که باعث رجاء و امیدواری می شود و ترغیب به آن می نماید بی نهایت است و آنها بر چند قسم اند
قسم پنجم از اموری که وسیله نجات مومنان و باعث امیدواری گناهکاران است شفاعت شافع روز قیامت و عذر خواه گناهکاران امت پیغمبر رءوف رحیم و ایمه طاهرین صلوات الله علیه و علیهم اجمعین است که چون عرصه قیامت برپا شود خود و اهل بیت مطهر او دامن شفاعت برزنند و کمر عذر خواهی نامه سیاهان امت را بر میان بندند و عفو تقصیرات ایشان را از بارگاه احدیت مسیلت نمایند و از خدا آمرزش ایشان را بطلبند و چنانچه خداوند مهربان به آن برگزیده جهانیان وعده فرموده شفاعت او را قبول خواهد فرمود و لسوف یعطیک ربک فترضی یعنی هر آینه زود باشد که پروردگار تو این قدر به تو بخشش و عطا کند که تو راضی و خشنود شوی و در تفسیر این آیه رسیده است که محمد صلی الله علیه و آله و سلم راضی نخواهد شد که یک نفر از امت او در جهنم باشد و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که فرمودند ادخرت شفاعتی لأهل الکبایر من امتی یعنی من شفاعت خود را ذخیره کرده ام از برای صاحبان گناه کبیره از امت خود و الحق این بشارتی است که چشم مومنان به آن روشن و دل ایشان به آن شاد و خرم می شودای گروه مومنان شادی کنید
و اما آنچه دلالت می کند بر آنچه گفتیم که رجاء و امیدواری به رحمت و مغفرت باید بعد از طاعت و عبادت باشد و بدون آن غرور و حماقت است از آیات و اخبار بی حد و نهایت است چنانکه حق سبحانه می فرماید ان الذین آمنوا و الذین هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله اولیک یرجون رحمة الله یعنی به درستی که کسانی که ایمان آوردند و به جهت متابعت رسول ترک اوطان خود را نمودند و در راه خدا با کفار و نفس اماره جهاد کردند ایشان اند که امیدوار به رحمت پروردگارند و در مقام مذمت طایفه ای می فرماید فخلف من بعدهم خلف ورثوا الکتاب یاخذون عرض هذا الادنی و یقولون سیغفر لنا خلاصه معنی اینکه از عقب گذشتگان طایفه ای آمدند که کتاب خدا از رفتگان به ایشان رسید و ایشان گرفتار متاع دنیوی گشتند و آنها را فرا گرفتند و می گویند که زود باشد که ما آمرزیده شویم و از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که احمق کسی است متابعت هوا و هوس نفسانی را کند و آرزو از خدا داشته باشد و شخصی به خدمت امام جعفر صادق علیه السلام عرض کرد قومی هستند که گناه می کنند و می گویند ما امید به خدا داریم و همیشه چنین اند تا مرگ ایشان برسد حضرت فرمودند که ایشان کسانی هستند که به آرزو می گذارنند و دروغ می گویند رجا و امید ندارند و به درستی که کسی که امید به چیزی داشته باشد در صدد طلب آن برمی آید و کسی که از چیزی بترسد از آن می گریزد و شخصی به حضرت صادق علیه السلام عرض کرد که قومی از دوستان تو معصیت می کنند و می گویند ما امیدواریم حضرت فرمود دروغ می گویند دوستان ما نیستند اینها قومی هستند که امانی و آمال ایشان را مضطرب کرده است کسی که امید به چیزی داشته باشد عمل از برای آن می کند و باز از آن حضرت مروی است که مومن مومن نیست تا خوف و امید داشته باشد و خوف و امید نمی دارد مگر در وقتی که عمل کند از برای آنچه می ترسد و به آن امید دارد
دانستی که خوف و رجا دو صفت اند از صفات محموده و اخلاق فاضله و فضیلت آنها به اعتبار آن است که آدمی را بر طاعت و عبادت وا می دارند و باعث مداوای دل رنجور می گردند و این در اشخاص مختلف می شودگاه است شخصی است که ترس و خوف او را از طمع و امید بیشتر به کار وا می دارد و چنین شخصی صفت خوف از برای او اصلح است از رجاء
چون فضیلت صفت رجاء را دانستی و موقع آن را شناختی بدان که کسی که محتاج به این صفت باشد طریقه تحصیل آن این است که ابتدا در آنچه گفتیم از اسباب امیدواری تأمل کند و آنها را بر دل خود نقش کند و تکرار کند و پیوسته متذکر آنها بوده باشدسپس ملاحظه نماید نعمتهای فراوان و کرامتهای بی پایان را که در دنیا به بندگان خود نموده حتی اینکه هر چیزی که از برای ایشان ضروری است آماده کرده اگر چه چیزی باشد که گاهی نادرا به احتیاج شود در امور دنیای ایشان
و علامت این صفت خبیثه عجز و زبونی و اضطراب است در وقت حدوث حادثه یا نزول بلیه و متزلزل شدن به هر چیزی است اگر چه جزیی باشدو این صفتی است خبیث در دل و صاحب آن در نظرها خوار و بی مقدار و لازم آن ذلت و عدم مهابت و کناره جستن از کارهای بزرگ و امور عالیه و مسامحه در امر به معروف و نهی از منکر و اضطراب و تزلزل به اندک چیزی از بلاها و مخاوف است
بدان که ضد این صفت بزرگی نفس و محکمی دل است و علامت آن آن است که آدمی تحمل کند آنچه را که بر او وارد می شود و مانند گیاه ضعیف با هر بادی متزلزل نگردد و چون موش و روباه با هر حرکت پایی به چپ و راست ندود بلکه چون کوه پا بر جای که چون بادهای مخالف بر او وزد التفات نکند و چون شیر قوی پنجه از حمله دلاوران رونگرداندو در احادیث وارد است که مومن صاحب صلابت و مهابت و عزت است و همه اینها فرع بزرگی نفس و قوت دل است