گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
صفت پنجم دنایت همت و مذمت آن و آن عبارت است از پستی طبع و قصور همت از طلب کارهای بزرگ و امور عظیمه خطرناک و قناعت نمودن نفس به شغلهای پست و اعمال جزییهو این صفت خبیثه نتیجه کم دلی و ضعف نفس است و ضد این صفت علو همت است که عبارت است از سعی نمودن در مراتب عالیه و مناصب متعالیه و طلب کردن کارهای بزرگ
غزل شمارهٔ ۱۴۳
خورشید درم خرید ماهت
صفت ششم بی غیرتی و بی حمیتی است و آن کوتاهی و اهمال کردن است در محافظت آنچه نگاهبانی آن لازم است از دین و عرض و اولاد و اموال و این مرض از مهلکات عظیمه و صفات خبیثه است و بسا باشد که به دیوثی منجر شودحضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که دل مرد بی غیرت سرنگون است و فرمودند که اگر مردی در اهل خانه خود امری ببیند که منافی غیرت باشد و به غیرت نیاید خدا مرغی را می فرستد که آن را قفندر گویند و چهل روز بر در خانه او می نشیند و فریاد می کند که خدا غیور است و هر صاحب غیرت را دوست دارد و اگر آن مرد به غیرت آمد و آنچه منافی غیرت است از خود دور کرد فبها و الا پرواز می کند و بر سر او می نشیند و فریاد می کند و پرهای خود را بر چشمهای او می زند و می پرد و بعد از آن روح ایمان از آن مرد مفارقت می کند و ملایکه او را دیوث می نامند و حضرت امیرالمومنین علیه السلام در وقتی که در عراق بودند فرمودند ای اهل عراق شنیده ام که زنان شما در راهها با مردان مدافعه می کنند یعنی شانه به یکدیگر می زنند که راه بدهند آیا حیا نمی کنید و باز فرمودند که چرا حیا نمی کنید و به غیرت نمی آیید که زنان شما به بازارها می روند و با کفار شانه به هم می زنند که راه بیابند و ضد این صفت غیرت و حمیت است و آن نتیجه شجاعت و قوت نفس است و از شرایف ملکات و فضایل صفات است
دانستی که حمیت و غیرت آن است که آدمی نگاهبانی کند دین خود و عرض خود و اولاد و اموال خود را و از برای محافظت و نگاهبانی هر یک طریقه ای است که صاحب غیرت و حمیت از آن تجاوز نمی کنداما غیرت و حمیت در دین آن است که سعی کند در رد بدعت کسی که در دین بدعت نهد و اهانت کسی که به دین اهانت رساند و دفع ادعای باطل کنندگان دین و رد شبهه منکرین و کشتن کسانی که از دین برگردند یا اینکه ضروری دین را انکار نمایند و در ترویج احکام دین جد و جهد لازمه را به عمل آورد و در نشر مسایل حرام و حلال نهایت مبالغه را بکند و در امر به معروف و نهی از منکر مسامحه نکند
و اما مقتضای غیرت بر اولاد آن است که در ابتدای امر مراقب احوال او باشی و از برای پرستاری و شیر دادن او زنی صاحب عفت و صلاح معین نمایی و غذای او را از حلال مهیا سازی زیرا که طفلی که گوشت او از شیری که از غذای حرام به هم رسیده متکون شود طبع او خبیث می شود و طینت او از خباثت سرشته می گردد و چون به سرحد تمیز رسد باید او را از آداب نیکان بیاموزی و آداب خوردن و گفتن و نشستن و برخاستن و غیر اینها به او یاد دهیپس او را بیاموزی که نخورد مگر با دست راست و در وقت شروع به چیز خوردن بسم الله بگوید و از نزد خود لقمه برگیرد و به هر طرف دراز نشود و پیش از دیگران دست به طعام نبرد و نیز به طعام و کسانی که طعام می خورند نگاه نکند و با شتاب غذا نخورد و لقمه را نیک بجاید و دست و جامه را به آنچه می خورد آلوده نسازد و پرخوری و شکم پرستی را عادت نکند و باید در نزد طفل مذمت پرخوری را نمود و مدح قناعت و کم خوری را کرد و او را چنان پرورید که در بند غذا نباشد و به هر چه رسد قانع باشد و او را از خودآرایی و زینت کردن و در بند لباس بودن منع نمایی و این را در نظر او قبیح سازی و به او وانمایی که زینت و خودآرایی طریقه زنان است و مردان از آن عار دارند و از همنشینی طفلانی که بر ناز و نعمت و لباس و زینت پرورش یافته اند او را محافظت کنی و او را به لباس پست و درشت معتاد سازی و طریقه نشستن و برخاستن و ایستادن پشت به دیگری نکند و در حضور مردمان آب دهان نیفکند و انگشت به بینی نکند و آب بینی نیفکند و اگر ضرور شود پنهان بینی را پاک کند و در برابر مردم خمیازه نکشد و پا بر روی پا نیفکن و دست بر زیر زنخدان ننهد و به هر طرف ننگرد و سر برهنه نسازد و اطاعت بزرگتر را کند و تعظیم ایشان را به جای آورد و در حضور ایشان بازی نکند و او را منع کنی از پرگویی و دروغ و قسم خوردن اگر چه راست باشد و فحش و دشنام و لغو و غیبت و بسیار خندیدن و استهزاء کردن و زیاد مزاح کردن و تیز به مردم نگریستن و ابتدا به سخن کردن
و اما غیرت در مال آن است که بدانی که هر کس مادامی که در دار دنیاست به مال محتاج و تحصیل آخرت به آن موقوف است زیرا که معرفت و طاعت به بقاء بدن و حیات منوط و بقاء آنها به غذا و قوت مربوط استپس عاقل باید که بعد از آنکه از مداخل حلال تحصیل آن را نمود سعی در محافظت آن کند به این نحو که بی مصرف آن را خرج نکند و به مصرفی که فایده اخروی یا دنیوی ندارد نرساند و به غیر مستحق ندهد و به ریا و مفاخرت بر باد ندهد و به خودنمایی و خودفروشی خرج نکند و از دزدان و اهل خیانت آن را محافظت کند
صفت هفتم عجله و شتابکاری است که آدمی به مجرد اینکه امری به خاطر او خطور کند اقدام بر آن نماید بدون آنکه اطراف آن را ملاحظه نماید و در عاقبت آن تأمل کند و این از کم دلی و ضعف نفس است و از راههای بزرگ شیطان است و آن لعین بسیاری از فرزندان آدم را با این صفت به هلاکت رسانیدهو از حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که فرمودند شتابکاری از جانب شیطان است و تأنی در کارها از جانب خداوند منان و در روایات وارد است که چون عیسی بن مریم علیه السلام متولد شد همه شیاطین به پیش ابلیس که رییس ایشان است رفتند و گفتند امروز همه بتها سرنگون شده ابلیس گفت البته حادثه ای واقع شده است بایستید تا تفحص کنیم پس به پرواز آمد و مشرق و مغرب را طوف کرد و چیزی نیافت تا رسید به موضعی که عیسی متولد شده بود دید ملایکه دور او را گرفته اند پس برگشت به نزد لشکر خود و گفت امشب پیغمبری به دنیا آمده است و هیچ زنی آبستن نشده و وضع حمل او نگردید مگر اینکه من در نزد او حاضر بودم بجز این شخص و امید برگیرید از اینکه بعد از این دیگر کسی بت پرستی کند و لیکن راه فرزندان آدم را به شتابکاری و سبکی و بی وقعی بزنید و اخبار در مذمت این صفت از حد متجاوز است و سر در شدت مذمت آن آن است که عمل هر کس باید به بصیرت و بینایی باشد و عاقبت آن را ملاحظه کند و این موقوف است بر تأمل و تأنی و این صفت مانع تأمل است
ضد صفت عجله وقار است و آن عبارت است از اطمینان نفس و سکون آن در گفتار و کردار و حرکات و سکنات هم پیش از آنکه شروع در یکی از آنها کند و هم بعد از آن تا هر جزیی از آن کار را به موافق فکر و تدبیر به جا آوردو تأمل نمودن پیش از شروع راه توقف گویند و تأمل بعد از آن را تأنی و انایت نامند
صفت هشتم سوء ظن و بددلی است به خدا و خلق و این صفت رذیله نتیجه جبن و ضعف نفس است زیرا که هر جبان ضعیف النفسی هر فکر فاسدی که به خاطرش می گذرد و به قوه واهمه او درمی آید اعتقاد می کند و پی آن می رود و این صفت خبیثه از مهلکات عظیمه است خداوند عالم می فرماید یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم یعنی ای گروه مومنین اجتناب کنید از بسیاری از گمان ها بدرستی که بعضی از گمانها گناه است و دیگر می فرماید و ظنتم ظن السوء و کنتم قوما بورا یعنی گمان بد بردید و شما قومی بودید به هلاکت رسیده و حضرت امیرالمومنین علیه السلام می فرماید که باید امر برادر مومن خود را به بهترین محامل حمل کنی و باید به سخنی که از برادر تو سرزند گمان بد نبری مادامی که محمل خوبی از برای آن بیابی و مروی است که خدای تعالی حرام کرده است از هر مسلمی خون او را و عرض او را و ظن بد به او بردن را و همین مذمت از برای ظن بد کافی است که آن را قرین کشتن مسلم و دست اندازی به حریم و عرض او نموده و شکی نیست که هر که در باطن ظن بد به دیگری برد و او را به شر و فساد نسبت دهد در ظاهر به نظر حقارت او را می بیند و اکرام او را کما ینبغی بجا نمی آورد و در حقوق او کوتاهی می کند بلکه مضایقه از غیبت و اظهار آنچه گمان به او برده نمی کند و همه این امور منشأ هلاکت او می شودو شبهه ای نیست در اینکه هر که ظن بد به مسلمانان می برد خبیث النفس و بد باطن است و هر کسی را مثل خود می داند و خباثت باطن او به ظاهرش نیز سرایت می کند و دل هر مومن پاک طینتی نسبت به همه خلایق پاک و صاف است و ظن بد به احدی نمی برد
و طریق معالجه بدگمانی به خدا و خلق آن است که بعد از ملاحظه فساد و شرافت ضدش که گمان نیک باشد هرگاه گمان بدی از کسی به خاطر تو بگذرد اعتنایی به آن نکنی و دل خود را به آن شخص بد نسازی و رفتار خود را با او تفاوت ندهی و تفقد و اکرام و احترامی که نسبت به او به عمل می آوری کم ننماییبلکه بهتر آن است که در تعظیم و دوستی او بیفزایی و در خلوت او را دعا کنی تا به این سبب شیطان به غیظ آید و از خوف زیادتی احترام و دعای به او دیگر گمان بد را به خاطر تو نیفکند
بدان که همچنان که مذکور شد ضد بدگمانی به خدا و خلق حسن ظن به آنها است و فواید آن بسیار و ثمرات آن بیرون از حد شمار است و اخباری که در فضیلت حسن ظن به خدا وارد شده است قبل از این مذکور و فایده آن معلوم گردید و بیان شد که آن باعث نجات و نشاط در عبادات و محبت به خدا است که اعلای مقامات استپس بر هر بنده لازم است که او را به خود هزار مرتبه مهربان تر از پدر و مادر بداند و همچنین بر او لازم است که گمان بد به هیچ یک از مسلمین نبرد و گفتار و کردار ایشان را حمل بر بدی ننماید بلکه هر عملی از هر که می بیند و هر سخنی از هر که می شنود باید آن را به بهترین محامل حمل کند و تکذیب او را نکند و اگر احتمال بدی به خاطر او گذرد و هم خود را خطاکار شمرد و خود را بر آن ندارد تا چون چندی گذرد این صفت ملکه او می شود و بدگمانی از خاطر او مرتفع می گردد
صفت نهم غضب است و آن عبارت است از حالت نفسانیه که باعث حرکت روح حیوانی و از داخل به جانب خارج از برای غلبه و انتقام می شود و هرگاه شدت نمود باعث حرکت شدیدی می شود که از آن حرکت حرارتی مفرط حاصل و از آن حرارت دود تیره ای برمی خیزد و دماغ و رگها را ممتلی می سازد و نور عقل را می پوشاند و اثر قوه عاقله را ضعیف می کندو به این جهت در صاحب غضب موعظه و نصیحت اثری نمی بخشد بلکه پند و موعظه درشتی و شدت را زیاد می کند و حرکت قوه غضبیه به این جهت امری است که هنوز واقع نشده است بلکه محتمل الوقوع است و به جوش آمدن شعله غضب به جهت دفع آن است یا به سبب امری است که واقع شده و حرکت آن به جهت انتقام است
غزل شمارهٔ ۱۴۴
آب حیات رشحی از جام جانفزایت
بدان که غضب مفرط از مهلکات عظیمه و آفات جسمیه است و بسا باشد که به امری مودی شود که باعث هلاک ابد و شقاوت سرمد گردد چون قتل نفس یا قطع عضو و از این جهت است که گفته اند غضب جنونی است که دفعی عارض می گردد و بسا باشد که شدت غضب موجب مرگ مفاجات گرددو بعضی از حکما گفته اند که کشتی که به گرداب افتاده باشد و موجهای عظیم آن را فرو گرفته باشد و بادهای شدید آن را به هر طرف افکند به خلاص و نجات نزدیکتر است از کسی که شعله غضبش به التهاب آمده باشد
چون مفاسد غضب را دانستی بدان که علاج آن موقوف است بر چند چیزاول آنکه سعی کند در ازاله اسبابی که باعث هیجان غضب می شود مثل فخر و کبر و عجب و غرور و لجاج و مراء و استهزاء و حرص و دشمنی و حب و جاه و مال و امثال اینها که همه آنها اخلاق ردیه و صفات مهلکه هستند و خلاصی از غضب با وجود آنها ممکن نیست پس باید ابتدا ازاله آنها را کرد تا ازاله غضب سهل و آسان باشد
بدان که ضد غضب حلم است که عبارت است از اطمینان نفس به حیثی که قوه غضب به آسانی او را حرکت ندهد و مکاره روزگار او را به زودی مضطرب نگرداندو کظم غیظ که عبارت است از فرو بردن خشم و خود را در حالت غضب نگاهداشتن اگر چه حلم نیست و لیکن آن نیز ضدیت با غضب دارد که نمی گذارد آثار غضب ظهور نماید
صفت دهم در صدد انتقام بودن است و مذمت آن یعنی کسی که بدی با او کند او نیز در صدد بدی کردن به مثل آنچه او کرده است یا بالاتر برآید اگر چه شرعا حرام باشد مانند مکافات غیبت به غیبت و فحش به فحش و بهتان به بهتان و همچنین غیر اینها از افعال محرمه و شکی نیست در حرمت آن نیست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که اگر مردی تو را سرزنش کند به عیبی که در تو هست تو سرزنش مکن او را به آنچه در اوست و نیز فرمودند دو نفر که یکدیگر را دشنام می دهند دو شیطان اند که همدیگر را می درند روزی در مجلس حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم شخصی به یکی از صحابه دشنام داد و او ساکت بود بعد از آن او نیز شروع کرد به تلافی آن حضرت برخاستند و فرمودند که فرشته از جانب تو جواب می داد و چون خود به سخن آمدی فرشته رفت و شیطان آمد و در مجلسی که شیطان در آن است من نمی نشینم پس بر مرد دیندار لازم است که هرگاه از کسی نسبت به او ظلمی صادر شود در گفتار یا کردار اگر از شریعت مقدسه جزایی و انتقامی به جهت آن مقرر است به آن اکتفا کند و از آن تعدی نکند اگر چه بهتر آن است که از آن نیز چشم بپوشد و از آن شخص عفو کند و اگر در شرع جزاء معینی به جهت آن نرسیده است پا از دایره شرع بیرون ننهد و اگر سخنی بگوید سخنی باشد که حرام نباشد مثل اینکه در مقابل کسی که او را مذمت کند یا دشنام دهد و مانند آن از چیزهایی که در شرع مکافاتی ندارد همین قدر گوید که ای بی حیا و ای بد خلق و ای بی آبرو و ای بی شرم اگر این صفات را داشته باشد یا بگوید خدا جزای تو را بدهد یا خدا از تو انتقام کشد یا تو کیستی که من جواب تو را گویم یا ای جاهل و ای احمق و این دروغ نیست زیرا که هیچ کس از جهل و حمق خالی نیست همچنان که مروی است که مردم همه در شناختن ذات خدا احمق اند و بهتر این است که زبان به اینها نیز نگشاید و حواله آن را به رب الارباب نماید زیرا که بعد از شروع در جواب خود را نگاهداشتن مشکل است و اکثر مردم در وقت غضب از ضبط خود عاجزند بلی اگر مقامی باشد که اگر مطلقا متعرض نشود به بی غیرتی و بی حمیتی منجر شود با حلم و حوصله و موافقت شریعت مقدسه مکافات نماید و چون فی الجمله مکافات نمود زود راضی شوداز حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مروی است که بنی آدم طبقات مختلف اند بعضی دیر به غضب می آیند و زود غضب ایشان برمی گردد و بعضی زود به غضب می آیند و زود برمی گردند و طایفه ای زود به غضب می آیند و دیر راضی می شوند و جماعتی دیر به غضب می آیند و دیر خشنود می شوند و بهترین این طوایف کسانی هستند که دیر غضبناک می شوند و زود خشنود می گردند و بدترین ایشان آنان اند که زود به غضب آیند و دیر راضی شوند
ضد انتقام کشیدن عفو و بخشش است و آیات و اخبار در مدح و حسن آن از حد و حصر متجاوز است خداوند عالم می فرماید خذ العفو و امر بالعرف یعنی طریقه عفو و بخشش را نگهدار و امر به معروف کن و نیز فرموده است و لیعفوا و لیصفحوا یعنی باید عفو و گذشت نمایند و نیز فرموده است و ان تعفوا اقرب للتقوی یعنی اگر عفو نمایید به تقوی و پرهیزکاری نزدیکتر است حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند به خدایی که جان من در قبضه قدرت اوست که سه چیز است اگر از من قسم خواهند بر آنها قسم می خورم یکی آنکه صدقه دادن از مال هیچ کم نکند دوم آنکه هیچ کس از ظلمی که به او شده عفو نمی کند از برای خدا مگر اینکه خدا عزت او را در روز قیامت زیاد می فرماید سیم اینکه هیچ کس نیست یک دری از سیوال بر خود نگشاید مگر اینکه یک دری از فقر و احتیاج بر او گشوده می شود و نیز از آن حضرت مروی است که عفو و گذشت زیاد نمی کند مگرعزت را پس گذشت کنید تا خدا شما را عزیز گرداند و آن جناب به عقبه فرمودند که می خواهی تو را خبر دهم به افضل اخلاق اهل دنیا و آخرت نزدیکی کن به هر که از تو دوری کند و بخشش کن به کسی که تو را محروم سازد و گذشت کن از آن کسی که به تو ظلم نمایدمروی است که موسی علیه السلام عرض کرد که پروردگارار کدام یک از بندگان تو نزد تو عزیزترند فرمود آنکه در وقت قدرت و توانایی عفو نماید و حضرت سید الساجدین علیه السلام فرمودند که در روز قیامت خدای تعالی اولین و آخرین را در بلندی جمع می کند سپس منادی ندا می کند که کجایند اهل فضل پس طایفه ای برمی خیزند ملایکه گویند که چه چیز است فضل شما گویند توسل می جستیم به هر که از ما دوری می کرد و عطا می کردیم به هر که ما را محروم می ساخت و گذشت می کردیم از هر که به ما ظلم می نمود ملایکه گویند راست گفتید که اهل فضل اید داخل بهشت شوید و حضرت امام محمد باقر علیه السلام فرمودند که پشیمانی بر عفو بهتر و آسان تر است از پشیمانی بر انتقام و عقوبت و همین قدر فضل و شرافت از برای عفو و گذشت کافی است که از نیکوترین صفات پروردگار است و در مقام ثنا و ستایش او را به این صفت جمیله یاد می کنند حضرت امام زین العابدین علیه السلام در مناجات خود می گوید انت الذی سمیت نفسک بالعفو فاعف عنی یعنی تویی که خود را به عفو و گذشت نام برده ای پس در گذر از من
و شکی نیست که این صفتی است خبیث و باعث نفرت مردمان از آدمی می گردد و منجر به اختلال امر زندگانی می شودمکن خواجه بر خویشتن کار سخت
و مخفی نماند که مدارا نیز نزدیک به رفق است و مدارا عبارت از آن است که ناگواری که از کسی به تو رسد محتمل شوی و به روی خود نیاوری و این از جمله صفاتی است که آدمی را در دنیا و آخرت به مراتب بلند و درجات ارجمند می رساند و اغلب کسانی که در دنیا به مرتبه عظیم رسیدند از این صفت جلیله استو از این جهت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که پروردگار مرا امر کرد که با مردم مدارا کنم همچنان که امر کرد که واجبات خود را به جای آورم از حضرت امام محمد باقر علیه السلام مروی است که در تورات نوشته است که در آن چیزهایی که خدای تعالی به موسی علیه السلام فرمود آن بود که فرمود ای موسی در باطن خود اسرار مرا پنهان کن و پوشیده دار و در ظاهر خود آشکار کن از جانب من مدارا با دشمنان من و دشمنان خودت و حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند که طایفه ای از مردم مدارای ایشان با مردم کم بود و ایشان را از خانواده قریش انداختند و دور کردند با وجود اینکه از قریش بودند و در حسب و نسب ایشان هیچ عیب و علتی نبود و طایفه ای از غیر قریش با مردم مدارا کردند و خود را به این دودمان رفیع ملحق ساختند پس فرمودند که هر که دست خود را از مردم نگاه دارد یک دست از ایشان نگاه داشته است ولی دستهای بسیار از او بازداشته می شود
و آن نیز نزدیک به غلظت و بدخویی است و ظاهر آن است که غلظت و درشتی از ثمرات کج خلقی باشد همچنان که انقباض روی و دلتنگی و بدکلامی نیز از آثار آن است و این صفت از نتایج قوه غضبیه است و این از جمله صفاتی است که آدمی را از خالق و خلق دور می کند و از نظر مردم می افکند و طبعها را از او متنفر می کندو هر کج خلقی اغلب مسخره مردمان و مضحکه ایشان می شود و لحظه ای از حزن و الم و اندوه و غم خالی نیست و از این جهت حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند که هر که بد خلق است خود را معذب دارد و بسیار می شود که به واسطه کج خلقی ضررهای عظیم به آدمی می رسد و از نفعهای بزرگ محروم می شود و عاقبت هم آدمی را به عذاب اخروی می افکند مروی است که روزی به حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردند که فلان زن روزها روزه می گیرد و شبها را به عبادت به پای می دارد و لیکن بد خلق است و از کج خلقی به همسایگان خود آزار می رساند آن حضرت فرمودند هیچ خیری در او نیست و او از اهل جهنم است و آن حضرت فرمودند که بد خلقی بنده را می رساند تا اسفل درک جهنم و باز آن حضرت فرمودند که خدا منع کرده است قبول توبه بد خلق را عرض کردند که چرا یا رسول الله فرمودند به علت اینکه هر وقت از گناهی توبه کرد در گناهی بدتر می افتد و فرمودند که بدخلقی گناهی است که آمرزیده نمی شود و بعضی از بزرگان گفته اند که اگر مصاحبت و همنشینی کنم با فاسق فاجر خوش خلقی دوست تر دارم که با عابد کج خلقی بنشینم
و معالجه این صفت ذمیمه نیز مانند سایر صفات آن است که مفاسد دنیویه و اخرویه آن را متذکر شود و ملاحظه کند که این صفت خالق و خلایق را با او دشمن می کند پس مهیای این گردد که این را از خود دفع نماید بعد از آن در وقت هر سخنی و حرکتی در فکر باشد که کج خلقی از او سر نزند و خود را محافظت کند و به حسن خلق بدارد تا حسن خلق ملکه او گردد و از برای او معتاد شودضد این صفت مهلکه حسن خلق است که از شرایف صفات و فضایل ملکات است و عقل و نقل دلالت بر مدح و خوبی آن می کنند
و آن بر دو قسم است زیرا که هر که عداوت کسی را در دل دارد یا آن را در دل پنهان می کند و انتظار زمان فرصت را می کشد یا علانیه و آشکار در صدد ایذا و اذیت آن شخصی است که او را دشمن دارد و اظهار عداوت او را می کندقسم اول را حقد و کینه گویند که عبارت است از پنهان کردن عداوت شخصی در دل
غزل شمارهٔ ۱۴۵
هستی کاملت را نه ابتدا نه غایت