گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
و معالجه این صفت خبیثه آن است که اول تأمل کند در این که دشمنی و عداوت شجره ای است که به جز اندوه و الم در دنیا ثمری ندارد و صفتی است که غیر از غصه و غم اثری نمی بخشد ساغری است که به جز زهر جانگزا به کام صاحب خود نریزد و آتشی است که به غیر از دود کدورت از آن برنخیزد زیرا که عدو مسکین همیشه با اندوه و غصه قرین و پیوسته با رنج و محنت همنشین است و به سبب عداوت خاندانهای کهن بر باد و دودمان قدیم از بیخ و بنیاد برافتاد و بسا دولتهای بی پایان که به سبب عداوت به نکبت مبدل و بسا عزتها که بنیادش به تیشه عداوت سست و مختل گردیدهبلکه آنچه از کتب و تواریخ و سیره ها و احوال مردمان مکرر معلوم شده آن است که هیچ دولتی به سر نیامد مگر به واسطه عداوت و دشمنی
بدان که از آثار و لوازمی که بر حقد و عداوت مترتب می گردد ضرب و فحش و لعن و طعن است و بسا باشد که اینها از مجرد غضب نیز صادر گردند و می شود که به جهت همنشینی اوباش و اراذل و مصاحبت فساق و جهال و کسانی که هرزه گو و معتاد به فحش دادن هستند فحش دادن عادت کسی شود که بدون دشمنی و غضبی فحش به زبان او جاری گردد و شکی نیست که همه این امور مذموم است و قبیح و در شریعت غرا حرام صریحند و موجب حبط اعمال و مولد خسران مآلند و ملیین و حکماء و متشرعه و سایر عقلاء بر خباثت آنها متفق و عقل و شرع بر حرمت آنها دو شاهد صادقاما ضرب که عبارت است از زدن با دست با چوب یا آلتی دیگر پس بدون جهت شرعیه در حرمت آن شکی نیست و هیچ طایفه از طوایف بنی آدم و هیچ فرقه از فرق عالم بی جهت و سبب شرعی تجویز زدن کسی را نکرده اند و در اخبار و آثار نهی صریح از آن شده و وارد شده است که هر که مردی را تازیانه زند حق تعالی او را تازیانه ای از آتش خواهد زد
و مخفی نماند که دعای بد و نفرین به مسلمانان کردن نیز مانند لعن کردن است و مذموم است و خوب نیست حتی بر ظلمه مگر در صورتی که از شر و ضرر او آدمی مضطر و ناچار گرددو در حدیث است که گاه است مظلوم این قدر نفرین ظالم می کند که مکافات ظلم او می شود و زیاد می آید و این زیادتی از برای ظالم باقی می ماند و روز قیامت مطالبه می کند و اما ضد این که دعای خیر باشد از برای برادر دینی بهترین طاعات و فاضل ترین عبادات است و فایده آن بی حد و ثواب آن خارج از حیز عد است بلکه در حقیقت کسی که دعا به دیگری کند دعا به خود کرده حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که چون کسی در غیاب برادر خود به او دعا کند فرشته گوید از برای تو هم مثل این باشد و فرمودند که در حق برادر مستجاب می شود دعایی که در حق خود مستجاب نمی شود و از حضرت امام زین العابدین علیه السلام مروی است که چون ملایکه بشنوند که بنده مومن برادر خود را دعا می کند در غیاب او یا او را به خوبی یاد می کند گویند خوب برادری هستی از برای برادرت دعای خیر به او می کنی و حال اینکه او حاضر نیست و او را به خیر یاد می کنی خدا به تو داد دو مقابل آنچه از برای او خواستی و ثنا کرد بر تو دو مقابل آنچه ثنا کردی بر او و از برای تو است فضیلت بر او و اخبار در این خصوص بی حد است و چه کرامتی از این بالاتر است که هدایه ای از دعا و طلب آمرزش از تو به برادر مومنت رسد و حال آنکه او در زیر طبقات خاک خوابیده
و آن عبارت است از اینکه آدمی خود را بزرگ شمارد به جهت کمالی که در خود بیند خواه آن کمال را داشته باشد یا نداشته باشد و خود همچنان داند که دارد و خواهآن صفتی را که دارد و به آن می بالد فی الواقع هم کمال باشد یا نه و بعضی گفته اند عجب آن است که صفتی یا نعمتی را که داشته باشد بزرگ بشمرد و از منعم آن فراموش کند
بدان که از برای مرض عجب دو معالجه است یکی اجمالی و دوم تفصیلیاما معالجه اجمالی این است که پروردگار خود را بشناسی و بدانی که عظمت و کمال و عزت و جلال سزاوار غیر او نیست و معرفت به حال خود هم رسانی و بشناسی که تو به خودی خود از هر ذلیلی ذلیل تر و از هر قلیلی قلیل تری و بجز ذلت و خواری و مسکنت و خاکساری در خور تو نیست پس تو را با عجب و بزرگی چه کار مگر نه این است که آخر تو خود ممکنی بیش نیستی و ممکن به خودی خود عدم محض است و وجود و کمال او و آثار و افعال او همه از واجب الوجود است
اما عجب به علم پس علاج آن این است که بدانی که علم حقیقی آن است که آدمی را به خود شناسا کند و او را به خطر و تشویش و خاتمه امر دانا نماید و او را از عظمت و عزت و جلال خداوندی آگاه کند و بفهمد که سزاوار بزرگی و کبریا اوست و بس و به غیر از او هرچه هست هیچ و نابود و کمال و صفات جلال از آن مفقود استو شکی نیست که این علم خوف و مذلت و خواری و مسکنت را زیاد می کند و آدمی را معترف به قصور و تقصیر خود می سازد
و اما علاج عجب به عبادت و طاعت آن است که بدانی که غرض از عبادات و طاعات اظهار ذلت و مسکنت است و عادت و ملکه شدن اینها از برای نفس انسانی تا معنی بندگی و حقیقت آن حاصل شود و عجب چون منافات با این مطلب دارد لامحاله عبادت را باطل می کند و بعد از بطلان آن عجب به آن چه معنی دارد بلکه ترک عبادت بهتر است از عبادت با عجبگنهکار اندیشه ناک از خدای
و اما عجب به ورع و تقوی و صبر وشکر و شجاعت و سخاوت و غیر اینها از صفات کمالیه نفسانیه پس معالجه آن این است که متفطن شود به اینکه این صفات وقتی نافع و موجب نجات اند که عجب با آنها نباشد و چون عجب بیاید همه آنها را باطل و ضایع و فاسد می کندپس عاقل کی یک صفت بد را به خود راه می دهد که همه صفات نیک او را ضایع سازد و چرا فروتنی و ذلت را پیشنهاد خود نسازد تا فضیلت بر فضیلتش افزاید و عاقبتش محمود گردد و باید تأمل کند که هر یک از این صفات حسنه را که در خود می بیند در بسیاری از بنی نوع انسان یافت می شود با زیادتی و چیزی که اکثر مردم با او در آن شریک بوده باشند کجا در خود عجب به آن است و این تأمل باعث زوال عجب می گردد
و اما عجب به نسب و حسب پس علاج آن دانستن چند چیز است اول آنکه بدانی که فخر و بزرگی کردن به کمال دیگری نیست مگر سفاهت و بی خردی زیرا کسی که خود ناقص و بی کمال باشد کمال جد و پدر او را چه سود بخشد بلکه اگر آنان زنده بودند ایشان را می رسید که گویند این فضیلت از ماست تو را چه افتاده است و در حقیقت تو نیستی مگر کرمی که از فضله آنها به هم رسیده اگر کرمی که از فضله انسان حاصل شود اشرف باشد از کرمی که از سرگین خری به هم رسد کسی که پدر یا جدش را کمالی باشد اشرف از کسی خواهد بود که چنین نباشد هیهات هیهات این دو کرم یکسان اند و شرافت از برای خود انسان است از این جهت حضرت امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه می فرمایدانا ابن نفسی و کنیتی ادبی
و اما عجب به حسن و جمال پس علاج آن این است که بدانی که آن به زودی در معرض زوال است و به اندک علتی و مرضی جمال تو زایل و حسن تو باطل می شود و کدام عاقل به چیزی عجب می کند که تب شبی آن را بگیرد یا دملی آن را برطرف کند و یا آبله ای آن را فاسد گرداندبر مال و جمال خویشتن غره مشو
غزل شمارهٔ ۱۴۶
تا سر شب بشکند تیغ کشیده است صبح
و اما عجب به مال پس علاج آن این است که آفات مال را به نظر درآورد و تفکر کند که آن در معرض زوال و فنا و عاری از دوام و بقاست گاهی نهب و غارت می شود و زمانی به ظلم و ستم می رود به آتش می سوزد و به آب غرق می شود دزد آن را می برد و طرار آن را می رباید و غیر اینها از آفات سماویه و ارضیه و متذکر شود که در بین یهود و هندو کسانی هستند که مال و ثروتشان أفزونتر از ایشان است و اف بر شرفی که هندو و یهود در آن پیش باشد و تف بر بزرگی ای که دزد آن را در یک لحظه برباید و صاحبش را مفلس و ذلیل بنشاندبسی کم است ز گاو و خر آنکه در عالم
و اما عجب به قوت و قدرت خود علاجش آن است که به یاد آورد امراض و آلامی را که خدا مسلط بر بدن او گردانیده و نظر کند که شبی تب چگونه قوت او را ضعیف و بدن او را لاغر و نحیف می گرداند و اگر یک رگ از بدن او به درد آید از هر عاجزی عاجزتر و از هر ذلیلی ذلیل تر می شود و احمق کسی است که به قوت و قدرت خود نازد و حال اینکه اگر مگسی چیزی از او برباید نتواند استرداد کند و اگر مورچه ای به گوش او داخل شود روز و شب فریاد کند و اگر خاری به پای او رود عاجز گردد و اگر غباری به چشمش رسد متأثر شودیخوفه الدق و یقتله البق یعنی اندک دقی که بلند شود او را می ترساند و پشه ای او را می کشد و حال آنکه هر چه او را قوت باشد از خری یا گاوی یا شتری بیش نخواهد بود و چه عجب و افتخار به چیزی که می کند که گاو و خر در آن از او بالاتر است
و اما عجب به جاه و منصب و حکومت و امارت و قرب سلطان و کثرت انصار و اعوان از اولاد و خویشان و خدم و غلمان و قبیله و عشیره پس این مرضی است که بسیاری از اهل دنیا به آن مبتلا و به این جهت مساکین از پندار و غرور ایشان در بلا به زیردستان به نظر حقارت نظر می کنند و از هر کسی چشم زیردستی و فروتنی دارند غافل از اینکه همه ریاست دنیویه در معرض فنا و زوال و مایه خسران و وبال استبر این صحیفه مینا به خامه خورشید
و اما عجب به عقل و زیرکی خود پس این علامت بی عقلی و بلادت است زیرا که عاقل پیرامون عجب نمی گردد بلکه عقل خود را حقیر می شمارد و اگر در مکانی تدبیر صوابی از او ظاهر شد یا به امر پنهانی برخورد آن را از جانب خدا می داند و بر آن شکر می کندو بدترین اقسام عجب عجب به رأی و تدبیری است که از او ظاهر شود و در نزد ارباب عقل و هوش خطا باشد ولی در نظر صاحبش از راه جهل مرکب صواب و درست نماید و گمراهی و ضلالت جمیع اهل بدعت و ضلال و طوایفی که مذاهب فاسده و آراء باطله را اختیار کرده اند به این سبب است و اصرار و پایداری ایشان بر این رأی و مذهب به جهت عجبی است که به آن دارند و به این جهت به مذهب خود افتخار می نمایند و بدین جهت امم بسیار و طوایف بی شمار هلاک شدند چون آراء مختلفه پیدا کردند و هر یک به رأی خود معجب بودند و کل حزب بما لدیهم فرحون و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم خبر داده است که این نوع عجب غالب خواهد شد بر اهل آخرالزمان از این امت و علاج این از علاج سایر انواع صعب تر است زیرا که صاحب آن از خطای خود غافل و به غلط خود جاهل است و الا هرگز آن را اختیار نمی کرد و کسی که خود را مریض نمی داند چگونه در صدد معالجه خود برمی آید و چون عجب به رأی خود دارد گوش به حرف دیگران نیز نمی کند بلکه ایشان را محل تهمت می داند
بدان که ضد این صفت عجب و خودنمایی شکسته نفسی و خود را حقیر شمردن و ذلیل و پست دانستن است و این بهترین صفت از صفات کمالات است و فایده آن در دنیا و آخرت بی حد و حصر و هر که به مرتبه بلندی یا رتبه ارجمندی رسید به وسیله این صفت رسید و هیچ کسی خود را ذلیل نشمرد مگر اینکه خدا عزیزش شمرد و احدی خود را نیفکند مگر اینکه خدا او را برداشت و بلند کردیکی قطره باران ز ابری چکید
و آن عبارت است از حالتی که آدمی خود را بالاتر از دیگری ببیند و اعتقاد برتری خود را بر غیر داشته باشد و فرق این با عجب آن است که آدمی خود را شخصی داند و خود پسند باشد اگر چه پای کسی دیگر در میان نباشد ولی در کبر باید پای غیر نیز در میان آید تا خود را از آن برتر داند و بالاتر بیند و این کبر صفتی است در نفس و باطن و از برای این صفت در ظاهر آثار و ثمرات چندی است که اظهار آن آثار را تکبر گویندو آن آثاری است که باعث حقیر شمردن دیگری و برتری بر آن گردد مانند مضایقه داشتن از همنشینی با او یا همخوراکی با او یا امتناع در پهلو نشستن با او یا رفقات او و انتظار سلام کردن و توقع ایستادن او و پیش افتادن از او در راه رفتن و تقدم بر او در نشستن و بی التفاتی با او در سخن گفتن و به حقارت با او تکلم کردن و پند و موعظه او را بی وقع دانستن و امثال اینها
و حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که داخل بهشت نمی شود هر که به قدر یک دانه خردل کبر در دل او باشد و هر که خود را بزرگ شمارد و تکبر کند در راه رفتن ملاقات خواهد کرد پروردگار را در حالتی که بر او غضبناک باشد و فرمودند که خداوند عالم فرموده کبریا و بزرگی ردای من است و عظمت و برتری سزاوار من هر که خواهد در یکی از اینها با من برابری کند او را به جهنم خواهم افکند و فرمودند که در روز قیامت از آتش جهنم گردنی بیرون خواهد آمد که دو گوش داشته باشد و دو چشم و یک زبان و خواهد گفت که من موکل به سه طایفه هستم یکی متکبرین دیگری کسانی که با خدا خدای دیگری را خوانده اند و سوم کسانی که صورت نقش می کرده اند و فرمودند که سه نفرند که خدای تعالی در روز قیامت با ایشان سخن نخواهد فرمود و عمل ایشان را پاک نخواهد ساخت و عذاب دردناک از برای ایشان خواهد بود پیر زناکار و پادشاه جبار و متکبر بی خبر و نیز از آن حضرت مروی است که بد بنده ای است بنده ای که تکبر کند و از حد خود متجاوز نماید و پروردگار جبار اعلی را فراموش کند و خداوند کبیر متعال را فراموش نماید و بد بنده ای است بنده ای که به سهو و لهو بگذراند و گورستان و پوسیدن بدن ها را در آنجا فراموش کند و نیز از آن جناب روایت شده است که دشمن ترین شما به سوی ما و دورترین شما از ما در روز آخرت پرگویان نازک گویان و متکبران اند و فرمودند که متکبرین را در روز قیامت محشور خواهند کرد به صورت مورچه های کوچک که به جهت بی قدری که در نزد خدا دارند پایمال همه مردم خواهند شد و فرمودند که در جهنم وادیی است که او را هبهب گویند و بر خدا ثابت است که هر جبار متکبری را در آن جای دهد و از کلام عیسی بن مریم علیه السلام است که همچنان که زرع در زمین نرم می روید و بر سنگ سخت نمی روید همچنین دانایی و حکمت جای می گیرد در دل اهل تواضع و فروتنی و جای نمی گیرد در دل متکبر نمی بینید که هر که سر می کشد و سر خود را بلند می کند که به سقف رسد سقف سر او را می شکند و هر که سر خود را به زیر افکند سقف بر سر او سایه می افکند و او را می پوشاند چون حضرت نوح علیه السلام را هنگام رحلت رسید فرزندان خود را طلبید و گفت شما را به دو چیز امر می کنم و از دو چیز منع می کنم منع می کنم از شرک به خدا و کبر و امر می کنم به گفتن لا اله الا الله و سبحان الله و بحمده و روزی که حضرت سلیمان بن داود علیه السلام امر کرد که مرغان و جن و انس بیرون آیند پس بر بساط نشست ودویست هزار نفر از بنی آدم و دویست هزار نفر از جنیان با او بودند و بساط او به قدری بلند شد که صدای تسبیح ملایکه را در آسمان ها شنید سپس این قدر میل به پستی کرد که کف پای او به دریا رسید پس صدایی بلند شد که کسی می گوید اگر در دل صاحب شما به قدر ذره ای کبر می بود او را به زمین فرو می بردند بیشتر از آنچه بلند کردند او را و از حضرت امام محمد باقر علیه السلام مروی است که از برای متکبرین در جهنم وادیی است که آن را سقر نامند و از شدت حرارت خود به خدا شکایت کرد و رخصت طلبید که یک نفس بکشد پس نفس کشید از نفس او جهنم بسوخت و فرمود که متکبرین را در روز قیامت به صورت مورچگان محشور خواهند کرد و مردم ایشان را پایمال خواهند نمود تا خدا از حساب بندگان فارغ شود و فرمود که هیچ کس نیست که تکبر کند مگر اینکه در خود پستی می بیند که می خواهد با تکبر آن را بپوشاند و فرمود که دو ملک در آسمان هستند که موکل بندگانند که هر که تواضع کند او را بلند مرتبه کنند و هر که تکبر نماید او را پست مرتبه نمایند و فرمود که جبار ملعون کسی است که به حق جاهل باشد و مردم را حقیر شمارد و فرمود که هیچ بنده ای نیست مگر اینکه او را حکمت و دانای است و ملکی است که گناه می دارد آن حکمت را از برای او پس اگر تکبر کرد می گوید ذلیل شو که خدا تو را ذلیل گردانید پس او را در پیش خود از همه کس بزرگتر و در نظر مردم از همه کس کوچکتر می شودو اگر تواضع و فروتنی نمود می گوید بلند مرتبه شو که خدا تو را بلند کرد پس او در دل خود از همه کس کوچکتر می شود و در چشم مردم از همه کس بلندتر می گردد
بدان که تکبر به سه قسم است اول آنکه تکبر بر خدا کند همچنان که نمرود و فرعون کردند و این بدترین انواع تکبر بلکه اعظم افراد کفر است و سبب این محض جهل و طغیان است و به این قسم خدای تعالی اشاره فرموده که إن الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین یعنی به درستی که کسانی که تکبر و گردن کشی از بندگی من می نمایند زود باشد که داخل جهنم شوند در حالتی که ذلیل و خوار باشنددوم آنکه بر پیغمبران خدا تکبر کند و خود را از آن بالاتر داند که انقیاد و اطاعت ایشان را کند مانند ابوجهل و امثال اینها و ایشان کسانی بودند که می گفتند أهولاء من الله علیهم من بیننا یعنی آیا اینها را خدا منت گذارد و پیغمبر کرد در میان ما و می گفتند أنؤمن لبشرین مثلنا یعنی آیا ما ایمان بیاوریم از برای دو آدمی مانند ما و می گفتند إن أنتم ألا بشر مثلنا یعنی نیستید شما مگر بشری مانند ما و این قسم نیز نزدیک تکبر به خدا است
دانستی که کبر از جمله مهلکات و مانع وصول به سعادات است و باعث آن نیست مگر حمق و سفاهت و بی خردی و غفلت زیرا که همه آسمان ها و زمینها و آنچه در آنها موجود است در جنب مخلوقات خدا هیچ و بی مقدارند و همچنین زمین در جنب آسمان ها و موجودات زمین در جنب زمین و حیوانات در جنب آنچه بر روی زمین است و انسان در جنب حیوانات و این مسکین بیچاره متکبر در جنب افراد انسان پس چه شده است او را که بزرگی کندخویشتن را بزرگ می بینی
زنهار تا فریب نفس و شیطان را نخوری و خود را صاحب ملکه تواضع و خالی از مرض کبر ندانی تا نیک مطمین شوی و خود را در معرض آزمایش و امتحان درآوری زیرا که بسیار می شود که آدمی ادعای خالی بودن از کبر را می کند بلکه خود نیز چنان گمان می کند ولی چون وقت امتحان می رسد معلوم می شود که این مرض در خفایای نفس او مضمر است و فریب نفس اماره را خورده و خود را بی کبر دانسته و به این جهت از معالجه و مجاهده دست کشیدهو از برای هر یک از کبر و تواضع علاماتی چند است که آدمی به آنها امتحان و حالت نفس او از کبر و تواضع شناخته می شود
غزل شمارهٔ ۱۴۷
خفتگان را در قدح کن قوت روح
مذکور شد که ضد صفت کبر تواضع است و آن عبارت است از شکسته نفسی که نگذارد آدمی خود را بالاتر از دیگری بیند و لازمه آن کردار و گفتار چندی است که دلالت بر تعظیم دیگران و اکرام ایشان می کند و مداومت بر آنها اقوی معالجه است از برای مرض کبر و این از شرایف صفات و کرایم ملکات است و اخبار در فضلیت آن بی نهایت استحضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که هیچ کس تواضع نکرد مگر اینکه خدا او را بلند گردانید
سابق بر این مذکور شد که هر صفت فضیلتی وسط است و دو طرف افراط و تفریط آن مهلک و مذموم است پس صفت تواضع حد وسط است و طرف افراط آن صفت کبر است و طرف تفریط آن ذلت و پستی است پس همچنان که کبر مذموم است همچنین خوار و ذلیل کردن خود نیز مذموم و مهلک است زیرا که از برای مومن جایز نیست که خود را ذلیل و پست کند پس اگر عالمی مطاع کفشدوزی بر او وارد شود آن عالم از جای خود برخیزد و او را در مکان خود بنشاند و درس و تعلیم را به جهت حرمت او ترک کند و چون برخیزد تا در خانه در عقب او بدود خود را ذلیل و خوار کرده است و از طریقه مستقیمه تجاوز نموده است و طریقه محموده و عدالت آن است که به طریقی که مذکور شد تواضع کند از برای امثال و اقران خود و کسانی که مرتبه ایشان نزدیک به اوست و اما تواضع عالم از برای بازاری آن است که با او بنشیند و نیک سخن گوید و به طریق مهربانی با او تکلم کند و دعوت او را اجابت کند و در قضای حاجت او سعی کند و خود را بهتر از او نداند به جهت خط خاتمه و امثال اینهاو مخفی نماند که آنچه مذکور شد از مدح تواضع و فروتنی نسبت به کسانی است که متکبر نباشند اما کسی که متکبر باشد بهتر آن است که تواضع او را نکنند زیرا که فروتنی و ذلت از برای کسی که متکبر باشد موجب پستی و ذلت خود است و باعث گمراهی آن متکبر و زیادتی تکبر او می شود و بسا باشد که اگر مردم تواضع او را نکنند و بر او تکبر کنند متنبه شود و تکبر را ترک کند