گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۲۶۴
سرها همه چون گوی به میدان تو آرم
شمارهٔ ۲۶۵
زآستان توام به که رخت بر بندم
شمارهٔ ۲۶۶
زین سبب از چشمت ای پیر مغان افتاده ام
شمارهٔ ۲۶۷
آن زلف بی قرار و قراری گرفته ایم
غزل شمارهٔ ۲۶۶
لیک بی علتی عطا بخشد
شمارهٔ ۲۶۸
به صد امید وفایی که دل به مهر تو بستم
شمارهٔ ۲۶۹
غیر ناکامی و رنج و غم و اندوه ندیدم
شمارهٔ ۲۷۰
آه ار به داد من نرسد داد خواه من
شمارهٔ ۲۷۱
بود بر پای من این بند که دارد دل من
شمارهٔ ۲۷۲
از یک نگه به باد توان داد خاک من
شمارهٔ ۲۷۳
سیه کردند روز عالمی را آن سیه کاران
شمارهٔ ۲۷۴
هست گویی به خدنگت پر من
شمارهٔ ۲۷۵
گل مهر تو ز گلزار دل آید بیرون
شمارهٔ ۲۷۶
حسن بدانجام تو عشق خوش آغاز من
شمارهٔ ۲۷۷
ور کسی از عاشقان با وی بسازد باز من
غزل شمارهٔ ۲۶۷
آتش سودای او جانم در آتش می کشد
شمارهٔ ۲۷۸
تا کنم من فکر کار خویشتن
شمارهٔ ۲۷۹
ز وصل خویش فکری هم به حالم می توان کردن
شمارهٔ ۲۸۰
به بی قرار دگر جای بی قراران بین
شمارهٔ ۲۸۱
وگر ز آن هم نه ای خرسند یاد از حسرت من کن
شمارهٔ ۲۸۲
همچو مجنون خویش را بر کوه و دشت آواره کن
شمارهٔ ۲۸۳
کاش از سینه رود این دل صد چاک برون
شمارهٔ ۲۸۴
ای صید دل مجوی خلاصی ز بند او
شمارهٔ ۲۸۵
گیرم که باد خاک من آرد به سوی تو