گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
اگر موری سخن گوید و گر مویی روان داردمن آن مور سخن گویم من آن مویم که جان دارد
الا یا مشعبد شمال معنبربخار بخوری تو یا گرد عنبر
سپیده دم چو از گردون نهان شد گوهرین پیکرزمین ساجگون بنهاد تاج عاجگون بر سر
غزل شمارهٔ ۲۸۲
چو زلف خود بشولیده درآمد
نسیم زلف آن سیمین صنوبرمرا برکرد دوش از خوابگه سر
خیز ای بت بهشتی آن جام می بیارکه اردیبهشت کرد جهان را بهشت وار
وقت گل سوری خیز ای نگاربر گل سوری می سوری بیار
ای آفتاب ملک رهی خفته بود دوشغایب شده ز عقل و جدا مانده ای ز هوش
دوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوشآمد بر من تنگ دل و خسته و مدهوش
دهانت ای اغل گنده ریش گنده بغلهمی کند همه شب گوه سگ به دندان حل
رسول بخت به من بنده دوش داد پیامبدان گهی که فلک زد به دل ضیا به ظلام
مست و شادان در آمد از در تیمکرده بیجاده جای در یتیم
خیال آن صنم سرو قد سیم ذقنبه خواب دوش یکی صورتی نمود به من
به گردون برین بر شد ز فخر این ملکت ایرانکه گسترد از برش سایه خجسته رایت سلطان
غزل شمارهٔ ۲۸۳
صد ره بسوخت هر دم دودی به در نیامد
زهی دولت زهی ملکت زهی همت زهی سلطانزهی حشمت زهی نعمت زهی قدرت زهی امکان
ای نگار از بس که اندر دلبری دستان کنیهر زمان ما را به عشق خویش سرگردان کنی
شمارهٔ ۱
تا من نگرم بس به رخ نیکویت
شمارهٔ ۲
در دست تو بند زلف و جام می باد
شمارهٔ ۳
چشمم ز سرشک چشمه خون افتاد
شمارهٔ ۴
نه عشق ز سودای تو در سر گنجد
شمارهٔ ۵
تسبیح ز روی شوق زناری کرد
شمارهٔ ۶
تا ظن نبری که حسن آن کاسته شد
شمارهٔ ۷
هر دل که در آتشست آبش مدهید