گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
غزل شمارهٔ ۳۰۶
جان به امید وصل تو عزم وفات می کند
شمارهٔ ۱۷۳
زان رو که درد هجر تو جانا جگر خورست
شمارهٔ ۱۷۴
در بوته عشقت دل مسکین به گدازست
شمارهٔ ۱۷۵
هرچند تو را با من مسکین سر نازست
شمارهٔ ۱۷۶
بر بانگ بلبلان سحری خواب بس خوشست
شمارهٔ ۱۷۷
بر جویبار قامت شمشاد بس خوشست
شمارهٔ ۱۷۸
جان به بوی سر زلف تو سپردن چه خوشست
شمارهٔ ۱۷۹
مرا با رویش از عالم فراغست
شمارهٔ ۱۸۰
میان غوطه دریای عشقست
شمارهٔ ۱۸۱
لب چون قند تو شکر بشکست
شمارهٔ ۱۸۲
چرا بی موجبی با ما به جنگست
غزل شمارهٔ ۳۰۷
عشق رویش همچو مویش می کند
شمارهٔ ۱۸۳
نمی دانم دل سختت ز پولادست یا سنگست
شمارهٔ ۱۸۴
تا پریشانی آن حسن و رخت در خالست
شمارهٔ ۱۸۵
که مرا ز درد هجرانش ز جان خود ملالست
شمارهٔ ۱۸۶
باری دلم از هجر تو در عین ملالست
شمارهٔ ۱۸۷
با غم هجرش نشستن مشکلست
شمارهٔ ۱۸۸
درد عشقش را نهفتن مشکلست
شمارهٔ ۱۸۹
جان شیرین به لب دوست سپردن سهلست
شمارهٔ ۱۹۰
آن آهوی وحشیم به دامست
شمارهٔ ۱۹۱
به عشقت خواب در چشمم حرامست
شمارهٔ ۱۹۲
شب هجران تو بر ما چو شامست
غزل شمارهٔ ۳۰۸
کآتش سوزنده فغان می کند
شمارهٔ ۱۹۳
صبوح آن به چشم ما چو شامست