گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۱۵۲
وصال او مرا درمان دردست
رباعی شمارهٔ ۸
بی باده گلرنگ نمی باید زیست
غزل شمارهٔ ۳۰۴
جگرم ز اشتیاق پاره کند
شمارهٔ ۱۵۳
مرا فراق عزیزان ز جان برآورده ست
شمارهٔ ۱۵۴
خونم از دیده غمدیده روان آورده ست
شمارهٔ ۱۵۵
که جهان را به سوی عشق تو یکسو کرده ست
شمارهٔ ۱۵۶
بی تکلف دلم از درد تو مهجور شده ست
شمارهٔ ۱۵۷
مرا دل در سر زلفت به بندست
شمارهٔ ۱۵۸
که از زلفش مرا بویی پسندست
شمارهٔ ۱۵۹
به نسیمی ز سر کوی وفا خرسندست
شمارهٔ ۱۶۰
لب جان بخش او خوشتر ز قندست
شمارهٔ ۱۶۱
رخش چون آتش و لبها چو قندست
شمارهٔ ۱۶۲
که مهرت را به جان و دل خریده ست
غزل شمارهٔ ۳۰۵
با دل آشفته پیوندی کند
شمارهٔ ۱۶۳
وز باد صبا هیچ کس آن بو نشنیده ست
شمارهٔ ۱۶۴
ببین که دیده ز هجر رخ تو خون بارست
شمارهٔ ۱۶۵
به باغستان جان گلها به بارست
شمارهٔ ۱۶۶
هنوز از مستیم در سر خمارست
شمارهٔ ۱۶۷
نپنداری که با کس پایدارست
شمارهٔ ۱۶۸
ستم بر جان غمگینم همه زان شوخ عیارست
شمارهٔ ۱۶۹
چرا که در غم هجران به کام اغیارست
شمارهٔ ۱۷۰
کشتی به جفا ما را بویی ز وفا بفرست
شمارهٔ ۱۷۱
من بی نوای وصل ز وصلم نوا فرست
شمارهٔ ۱۷۲
در میان دست جان ما کمرست