گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۴۹۷
جزاک الله که جانم با تن آورد
شمارهٔ ۴۹۸
کجا با درد تو درمان پذیرد
شمارهٔ ۴۹۹
چشم مخمور بتم شیوه دیگر گیرد
شمارهٔ ۵۰۰
بوی زلف تو هم از باد صبا می گیرد
شمارهٔ ۵۰۱
بجز سودای زلف تو مرا در سر نمی گیرد
شمارهٔ ۵۰۲
یا شبی وصل رخش کار غریبی سازد
غزل شمارهٔ ۳۳۹
پشه ای آخر سلیمان کی شود
شمارهٔ ۵۰۳
بی تکلف ز غمش جمله جهان می سوزد
شمارهٔ ۵۰۴
خوشا بادا که از کوی تو خیزد
شمارهٔ ۵۰۵
جان چه باشد ز سر هر دو جهان برخیزد
شمارهٔ ۵۰۶
طوفان ز غم عشقت هر لحظه برانگیزد
شمارهٔ ۵۰۷
دانم که ز هر گوشه صد فتنه برانگیزد
شمارهٔ ۵۰۸
هزار فتنه ز دور زمانه برخیزد
شمارهٔ ۵۰۹
فریاد خستگان بلا هم خدا رسد
شمارهٔ ۵۱۰
یا طبیب دل به غور درد بی درمان رسد
شمارهٔ ۵۱۱
واین سر سرگشته ام از وصل با سامان رسد
شمارهٔ ۵۱۲
مرغ روحم ز قفس بر در کاشانه رسد
غزل شمارهٔ ۳۴۰
چون تو در کس ننگری کس با تو همدم کی شود
شمارهٔ ۵۱۳
نوبت دیدار جانان کی رسد
شمارهٔ ۵۱۴
وز شوق رویش ناله و زاری به دستان کی رسد
شمارهٔ ۵۱۵
بی نوایی ز وصالت به نوایی برسد
شمارهٔ ۵۱۶
گنج وصل تو به هر بی سر و بی پا نرسد
شمارهٔ ۵۱۷
درد دوری را بده تسکین که درمان می رسد
شمارهٔ ۵۱۸
دست امید من به وصالت نمی رسد