گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۵۱۹
دستم به دور وصل تو هر دم نمی رسد
شمارهٔ ۵۲۰
واین تیره روز هجر به پایان نمی رسد
شمارهٔ ۵۲۱
واین روزگار تلخ به پایان نمی رسد
شمارهٔ ۵۲۲
کشتی وصل ما به میانه نمی رسد
غزل شمارهٔ ۳۴۱
عاجزی گردد گرفتاری شود
شمارهٔ ۵۲۳
واین درد بی دوا به دوایی نمی رسد
شمارهٔ ۵۲۴
چه لازمست که با او مرا وفا باشد
شمارهٔ ۵۲۵
دوای درد دوری را مگر لطف شما باشد
شمارهٔ ۵۲۶
کدام یار چو آن بی نظیر ما باشد
شمارهٔ ۵۲۷
در بحر غم عشقش دردانه ما باشد
شمارهٔ ۵۲۸
چو بحر عشق بی پایاب باشد
شمارهٔ ۵۲۹
حاش لله که مرا از تو شکایت باشد
شمارهٔ ۵۳۰
رخش از درد دوری زرد باشد
شمارهٔ ۵۳۱
از من بی دلت خبر باشد
شمارهٔ ۵۳۲
یقین به حال دل ما تو را نظر باشد
غزل شمارهٔ ۳۴۲
یک حجتم ز عشق مقرر نمی شود
شمارهٔ ۵۳۳
ز رخی که همچو خورشید و مهی منیر باشد
شمارهٔ ۵۳۴
چه مه چون روی شهرآراش باشد
شمارهٔ ۵۳۵
به یاد لعل لب تو شراب خوش باشد
شمارهٔ ۵۳۶
کنار سبزه و مطرب به روی یار خوش باشد
شمارهٔ ۵۳۷
گر بود غافل از آن وجه نه عاقل باشد
شمارهٔ ۵۳۸
نکنم ترک غمت تا دل و جانم باشد
شمارهٔ ۵۳۹
ولی امید وصال ار بود چه غم باشد
شمارهٔ ۵۴۰
تا کی ام آتش سودای تو در جان باشد