گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۴۷۶
ولی چو آینه در دل ز کس غبار ندارم
شمارهٔ ۴۷۷
برهنه پایم و منت ز پای زار ندارم
شمارهٔ ۴۷۸
برای برق حسن گل عجایب خانه ای دارم
شمارهٔ ۴۷۹
نه داغ است این که از جان رونما آیینه ای دارم
شمارهٔ ۴۸۰
چو بخت خویشتن امروز خواب ساکنی دارم
شمارهٔ ۴۸۱
زمین بی قرار و آسمان ساکنی دارم
شمارهٔ ۴۸۲
چو پای مور در این ره صدای ساکنی دارم
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶
با تن دون یار گشتی دون شدی
شمارهٔ ۴۸۳
بی روی تو مجبورم بی لعل تو مخمورم
شمارهٔ ۴۸۴
کس نمی داند که من این باده را چون می خورم
شمارهٔ ۴۸۵
زمین بوس تو می آرم بجا گر آسمان باشم
شمارهٔ ۴۸۶
من که خون جگر خود چو می ناب کشم
شمارهٔ ۴۸۷
منت ز درد خون ز رگ خواب می کشم
شمارهٔ ۴۸۸
می کشم باری اگر بار ملامت می کشم
شمارهٔ ۴۸۹
نباشد چون کمان غیر از خدنگ غم در آغوشم
شمارهٔ ۴۹۰
قربان شوم تو را چه کنم بی تحملم
شمارهٔ ۴۹۱
عاشقم و رسم قیل و قال ندانم
شمارهٔ ۴۹۲
خو گشته پشت دست به دندان گزیدنم
قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷
گیتی ننهد ز سر سیه کاری
شمارهٔ ۴۹۳
طعنه ها بر کفر و ایمان می زنم
شمارهٔ ۴۹۴
چون گل به خون جگر رنگ خویش آل کنم
شمارهٔ ۴۹۵
خیال چشم تو را روز و شب چه چاره کنم
شمارهٔ ۴۹۶
خنده بر چرخ بد انداز و به خود گریه کنم
شمارهٔ ۴۹۷
لیک از آن بسیار می ترسم که عادت می کنم