گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۵۱۵
در عین عالمیم و مبرا ز عالمیم
شمارهٔ ۵۱۶
سوی آن سلطان خوبان می رویم
شمارهٔ ۵۱۷
ز حال دل که بینایی چه گویم
شمارهٔ ۵۱۸
بزن جاروب مژگان را و از دل گرد غم بنشان
شمارهٔ ۵۱۹
به بازی هم نشد خم هیچ گه چوگان درویشان
شمارهٔ ۵۲۰
که کرده اند به آب و هوا بنای جهان
شمارهٔ ۵۲۱
نهی گر سر به پای خویش سرور می توان گشتن
شمارهٔ ۵۲۲
غریب جز من افتاده در دیار سخن
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰
فساد از دل فروشویی غبار از جان برافشانی
شمارهٔ ۵۲۳
که عندلیب تو دارد نوای دل بردن
شمارهٔ ۵۲۴
به آن پیمان شکن عیش دو بالا می توان کردن
شمارهٔ ۵۲۵
کعبه رفتن نیست کمتر از کلیسا آمدن
شمارهٔ ۵۲۶
به قضا رضا چو دادی به خدا توان رسیدن
شمارهٔ ۵۲۷
به قتل هر دو جهان دست و آستین بر زن
شمارهٔ ۵۲۸
نگهت مست می و چشم تو میخانه حسن
شمارهٔ ۵۲۹
آن نوخطی که ریخته باشد بنای حسن
شمارهٔ ۵۳۰
بیا و آنچه جم می دید در ساغر تماشا کن
شمارهٔ ۵۳۱
چو ابر بر سر این خاک گریه ای سر کن
شمارهٔ ۵۳۲
تو خسته نه ای ای نفس از خسته حذر کن
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۱
مخواه از درخت جهان سایبانی
شمارهٔ ۵۳۳
جامه کعبه بر این قامت ناراست مکن
شمارهٔ ۵۳۴
دفتر جمع دل غمدیده را ابتر مکن
شمارهٔ ۵۳۵
از جان گذر و جانب جانان نظری کن
شمارهٔ ۵۳۶
چو مهر نور به هر ذره میهمانی کن