گنجینهٔ شعر
۱۴۱۲۹۲ شعر از شاعران کهن و معاصر — دیوانها را ورق بزن، بیتبهبیت بخوان.
۱۴۱۲۹۲ شعر
شمارهٔ ۵۴۲
زلفش چو مار گشت و درآمد به خواب او
قصیدهٔ شمارهٔ ۴۲
همی پوینده در راه خطایی
شمارهٔ ۵۴۳
که هرگز یک دلی بیرون نمی آید ز شست او
شمارهٔ ۵۴۴
به چاه رفته فرو یوسف ذلیل از تو
شمارهٔ ۵۴۵
جدا هرگز ندیدم تیر مژگان از کمان تو
شمارهٔ ۵۴۶
تن به قضا سپرده ام در طلب رضای تو
شمارهٔ ۵۴۷
داریم همچو شیشه می گریه در گلو
شمارهٔ ۵۴۸
ور شود زار و نزار از غم آن مو گو شو
شمارهٔ ۵۴۹
گهی با مه برابر می زند گه با فلک پهلو
شمارهٔ ۵۵۰
می برد دل های ظلمت دیده را چشم سیاه
شمارهٔ ۵۵۱
سواد مملکت حسن اوست زلف سیاه
شمارهٔ ۵۵۲
لیک فکری کن که عالم را بنا چون ساخته
به لاله نرگس مخمور گفت وقت سحرکه هر که در صف باغ است صاحب هنریست
شمارهٔ ۵۵۳
به زیر تیغ تو صیدی است دست و پا بسته
شمارهٔ ۵۵۴
برون ز عالم امکان شدم نشسته نشسته
شمارهٔ ۵۵۵
ز ابر آید برون بدر و هلال آهسته آهسته
شمارهٔ ۵۵۶
طرفه بیماری به پرهیز آمده
شمارهٔ ۵۵۷
ز دوری می زدم فریاد اما ناله پس مانده
شمارهٔ ۵۵۸
حیرت ز مه نو سر انگشت گزیده
شمارهٔ ۵۵۹
در ازل وحدت نهادم همچو کوه
شمارهٔ ۵۶۰
دل به شوخی خودپسندی بسته ای
شمارهٔ ۵۶۱
آسمان طفل مسیحای تو را گهواره ای
شمارهٔ ۵۶۲
باز از روی کرم بنما جبین تازه ای
شمارهٔ ۲
دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن