غزل شمارهٔ ۲۲۹
ای همه میل دل من سوی تو قبله جان چشم تو و ابروی تو نرگس مستت ربوده عقل من برده خوابم نرگس جادوی تو بر سر میدان جانبازی دلم در خم چوگان ز زلف و گوی تو آمدم در کوی امید تو باز تا مگر
۳۰۵ شعر از عراقی
ای همه میل دل من سوی تو قبله جان چشم تو و ابروی تو نرگس مستت ربوده عقل من برده خوابم نرگس جادوی تو بر سر میدان جانبازی دلم در خم چوگان ز زلف و گوی تو آمدم در کوی امید تو باز تا مگر
ندیده ام رخ خوب تو روزکی چند است بیا که دیده به دیدارت آرزومند است به یک نظاره به روی تو دیده خشنود است به یک کرشمه دل از غمزه تو خرسند است فتور غمزه تو خون من بخواهد ریخت بدین صفت
ترک من ای من غلام روی تو جمله ترکان جهان هندوی تو لعل تو شیرین تر از آب حیات زان بگو خوشتر چه باشد روی تو خرم آن عاشق که بیند آشکار بامدادان طلعت نیکوی تو فرخ آن بی دل که یابد هر س
آن مونس غمگسار جان کو و آن شاهد جان انس و جان کو آن جان جهان کجاست آخر و آن آرزوی همه جهان کو حیران همه مانده ایم و واله کان یار لطیف مهربان کو با هم بودیم خوش زمانی آن عیش و خوشی
ساقی قدحی می مغان کو مطرب غزل تر روان کو آن مونس دل کجاست آخر و آن راحت جان ناتوان کو آیینه سینه زنگ غم خورد آن صیقل غمزدای جان کو از زهد و صلاح توبه کردم مخمور میم می مغان کو اسبا