غزل شمارهٔ ۴۲
ای دوای درد بیدرمان ما وی شفای علت نقصان ما آتشی از عشق خود در ما زدی تا بسوزی هم دل و هم جان ما آتشی خوشتر زآب زندگی کان بود هم جان و هم ایمان ما صدهزار احسنت ای آتش فروز خوش بسوز...

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب میشده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و حکمت و اخلاق دارد که مهمترین آنها عبارتند از: ابواب الجنان، تفسیر صافی، تفسیر اصفی، کتاب وافی (در شرح کافی)، شافی، مفاتیح الشرایع، اسرارالصلوة، علم الیقین در اصول دین، تشریح (در هیئت) سفینة النجاه، شرح صحیفه سجادیه، ترجمة الصلوه (به فارسی)، ترجمهٔ طهارت (به فارسی)، ترجمهٔ عقاید (به فارسی)، فهرست علوم و دیوان اشعار. اشعار فیض بالغ بر سیزده هزار بیت است. وی درسال ۱۰۹۰هجری قمری درگذشت و در کاشان به خاک سپرده شد.
ای دوای درد بیدرمان ما وی شفای علت نقصان ما آتشی از عشق خود در ما زدی تا بسوزی هم دل و هم جان ما آتشی خوشتر زآب زندگی کان بود هم جان و هم ایمان ما صدهزار احسنت ای آتش فروز خوش بسوز...
بشارت کز لب ساقی دگر می صاف می آید صفای سینه داده بر سر انصاف می آید رسید این مژده از بالا بشارت ده حریفان را که عنقای می صافی ز کوه قاف می آید همه عالم ز یک می مست لیکن اختلافی هس...
سینه را چاک چاک خواهم دید لشگر غم هلاک خواهم دید خلوتم با تو دست خواهد داد بزم از اغیار پاک خواهم دید با تو یکچند شاد خواهم زیست غیر را غصه ناک خواهم دید بر لبم چون نهی لب میگون سر...
یاران ز چشم دل به رخ یار بنگرید بلبل شوید و رونق گلزار بنگرید تا کی ز چشم عقل نظر در اثر کنید عاشق شوید و صانع آثار بنگرید خود را چو ما به عشق سپارید در رهش بی خود شوید و لذت دیدار...
شکر افشان دهانش نگرید لبن آلوده لبانش نگرید بنگاهی بجهان جان بخشد حکم بر جان و جهانش نگرید خلقی از مستی چشمش مستند می بی کام و دهانش نگرید زهر میگیرد از ابرو مژگان سهمگین تیر و کما...
گذشت موسم غم فصل وصل یار رسید نوای دلکش بلبل به نوبهار رسید سحاب خرمی آبی بر وی کار آورد نوید عیش بفریاد روزگار رسید شگفته شد گل سوری فلک بهوش آمد بیار می بملک مستی هزار رسید صبا پ...
عیش دنیا به جز خسان نرسید جز ریاضت به عاقلان نرسید سود کرد آنکه دل ز دنیا کند مرد آزاده را زیان نرسید گشت بیچاره آنکه دنیا خواست هرچه را بست دل بآن نرسید سود دنیا زیان زیانش سود زی...
سوخت هرچند دل بجان نرسید کارد غم به استخوان نرسید جان بسی کند و روی یار ندید دست کوشش باستخوان نرسید یای خواهش ازین جهان کندم دست کوشش بدان جهان نرسید خواستم تا به آسمان برسم دست ک...
در جان و دل چو آتش عشقش علم کشید سلطان صبر رخت به ملک عدم کشید مهرش چو جای کرد در اوراق خاطرم بر حرفهای غیر یکایک قلم کشید دل را که بود طایر قدسی بریخت خون شوخی نگر که تیغ بصید حرم...
دیده از نور جمال دوست چون بینا کنید سر بلندان گوشه چشمی بسوی ما کنید نوجوانان چون بیاد نرگسش نوشیدمی اول هر جرعه یاد من شیدا کنید در شب زلف نگار دل فریبی گشت گم بهر من روزی دل گم گ...
خویش را اول سزاوارش کنید آنگهی جان در سر کارش کنید غمزه از چشم شوخش وا کشید فتنه در خوابست بیدارش کنید گر ندارد از غم عاشق خبر ساغری از عشق در کارش کنید پیش روی او نهید آیینه در کم...
ای فدای عشق تو ایمان ما وی هلاک عفو تو عصیان ما گر کنی ایمان ما را تربیت عشق گردد عاقبت ایمان ما زآتش خوف تو آب دیدها زآب حلمت آتش طغیان ما ای بما آثار صنع تو بدید وی تو پنهان در د...
یاران میم ز بهر خدا در سبو کنید آلوده غمم بمیم شست و شو کنید جام لبالب می از آن دستم آرزوست بهر خدا شفاعت من نزد او کنید چو مست می شوید ز شرب مدام دوست مستی بنده هم بدعا آرزو کنید ...
هر که راه عشق پوید هم ز عشقش بر بروید هر که جد و جهد ورزد عاقبت مقصد بجوید که با تو آشنا شد از جهان بیگانه گردد ترک خان ومان بگوید دست از جان هم بشوید هر که او روی تو بیند بر تو کی...
هدهدی کو که از سبا گوید خبر یار آشنا گوید کو سلیمان که رمز منطق طیر از خدا گیرد و بما گوید کو خضر تا که موسی جانرا از لدنا اشاره ها گوید نوح کو تا که کشتی سازد من رکب فیه قد نجا گو...
از نکاه نیم مستت العیاذ وز بلای زلف شستت العیاذ بر صف دلها زد و تاراج کرد فتنهای چشم مستت العیاذ دل ز من بردی و قصد جان کنی کی برم من جان ز دستت العیاذ زلف بگشا موبمو وارس به بین ه...
از بلای چشم مستت العیاذ العیاذ از هر چه هستت العیاذ تن ز گل نازکتر و دل همچو سنگ چون توان رستن ز دستت العیاذ یک نظر کردم برویت شدنشان از نگاهی روی حسنت العیاذ شب همه شب نالم از دست...
مراست دیدن روی تو بی نقاب لذیذ چنانکه تشنه دو روزه است آب لذیذ بود لذیذ مرا در بهشت ذوق وصال چنانکه عابد صد ساله را ثواب لذیذ بود مراد تو ترک حساب ای زاهد مراست چون و چراهاش در حسا...
زاهد گر ترا ریاست لذیذ من دلداده را هواست لذیذ گر ترا عافیت بود مطلوب من دیوانه را بلاست لذیذ گر ترا جوی شیر خوش آید نزد من اشک بی بهاست لذیذ گر تو با جوی خمر خوش داری مر مرا خون د...
به دل کاشتم مهر آن طفل جاهل ز راه نظر به جز طفل اشکم نشد هیچ حاصل ازین رهگذر کنون در کنارم نشستند طفلان به پهلوی هم چه طفلان ز خون قطره چند سایل ز دل با جگر کند طالع واژگون خرق عاد...
از پای تا سر چشم شو حسن و جمالش را نگر ور ره نیایی سوی او بنشین جمالش را نگر در نرمش ار بارت دهد از چشم مستش باده کش زان باده چون دل خوش شوی غنج و دلالش را نگر گیسوی عنبر بوی او وا...
بهر جا راه گم کردم بر آوردم ز کویت سر بهر دلبر که دادم دل تو بودی حسن آن دلبر بهر سو چشم بگشادم جمالت جلوه گردیدم بهر بستر که بغنودم خیالت یافتم در بر بهر جایی که بنشستم تو بودی هم...
ای در هوای وصل تو گسترده جان ها بال ها تو در دل ما بوده ای در جستجو ما سال ها ای از فروغ طلعتت تابی فتاده در جهان وی از نهیب هیبتت درملک جان زلزال ها ای ساکنان کوی تو مست از شراب ب...
گشتم به بحر و بر پی یار بی سیر تا پای سعی آبله شد ماندم از سفر بر خشک و بر گذشتم و جستم نشان وی از وی نشان نداد نه خشکی مرا نه تر از هر که شد دچار گرفتم سراغ او کز یار بی نشان چه د...