قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ - در مدح سلالةالسادت میرزا سلیمان
اگر مشاهده خواهی فروغ یزدان را به صدر فضل نگر میرزا سلیمان را چراغ دوده خیرالبشرکه طاعت او ز لوح دهر فروشسته نقش عصیان را کلیم وار عیان بین به طور سینه او چو نور وادی ایمن فروغ ایم...

میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. وی در سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد، تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز گذراند. او در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامهٔ تحصیل بپردازد. در سفر به تهران شعری در مدح فتحعلی شاه سرود و از وی لقب مجتهد الشعرا گرفت. قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقهٔ سرشاری داشت. او با زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز تا حد زیادی آشنایی داشت. همچنین در ریاضیات، کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار میرفت. دیوان اشعار وی بالغ بر بیست هزار بیت است. او کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشت. قاآنی در سال ۱۲۷۰ هجری قمری در تهران وفات یافت و درحرم حضرت عبدالعظیم مدفون شد.
اگر مشاهده خواهی فروغ یزدان را به صدر فضل نگر میرزا سلیمان را چراغ دوده خیرالبشرکه طاعت او ز لوح دهر فروشسته نقش عصیان را کلیم وار عیان بین به طور سینه او چو نور وادی ایمن فروغ ایم...
دو سال بیش ندانم گذشت یاکمتر که دور ماندم از ایوان شاه کیوان فر کجا دو سال که هر روز آن دو سال بود ز روز خمسین الفم هزار بار بتر من از ملک نشدم دور دورکرد مرا سپهر کشخان کش خانه با...
شبی به عادت روز شباب عیش آور شبی به سیرت صبح وصال جان پرور شی ز بسکه زمین روشن از فروغ نجوم چو برک لاله عیان از درون سنگ شرر شبی زگنبد نیلوفری عیان پروین چو هفت نرگس شهلا ز شاخ نیل...
دوش چو شد بر سریر چرخ مدور ماه فلک جانشین مهر منور طرفه غزالم رسید مست و غزلخوان بافته از عنبرش به ماه دو چنبر تعبیه کردست گفتی از در شوخی ماه منور به چین مشک مدور غره غرار او به ط...
از دو محمد زمانه یافته زیور گرچه مر آن مهترست و این یک کهتر آن شه دین بود و این شهنشه دنیا آن مه رخشان و این سهیل منور شیوه آن در جهان کفالت امت پیشه این در زمان کفایت لشکر ختم بر ...
دوشینه کاین نیلی صدف گشت ازکواکب پر درر در زد یکی گفتم کیی گفتا منم بگشای در جستم ز جا رفتم دوان آسیمه سر دل دل کنان تا جویم از نامش نشان تا گیرم از حالش خبر پرسیدم آخر کیستی دزدی ...
دی آمد از در من آن دلفریب پسر افکنده دام بلا زلفش به روز مطر بودی به رنگ قمر رخشنده چهره او نه کی ز سرو روان تابیده جرم قمر بر سرو قامت او افتاده همچو کمند پرحلقه سلسله یی همرنگ مش...
رسید چه خبر فتح کی رسید سحر کجا به نزد مالک از چه ملک از خاور خبر چه بود شکست عدو که گفت بشیر عدو شکست چسان خورده گشت زیر و زبر مصافگاه کجا بود ساحت بسطام که بر شکست عدو را سمی بن ...
سحر چو زمزمه آغازکرد مرغ سحر بسان مرغ سحر از طرب گشودم پر هنوز نامده سلطان یک سواره برون شدم به مشکوی جانان دو اسبه راه سپر هنوز ناشده گرم چرا غزاله چرخ برآن غزال غزلخوان مرا فتاد ...
مباش غره دلا در جهان به فضل و هنر که شاخ فضل و هنر فقر و فاقه آرد بر به خاک دانش هرگز مکار تخم امید ز شاخ آهو هرگز مدار چشم ثمر به مرد سفله مکن در هوای نان تکریم به عرق مرده مزن از...
سه هفته پیبشرک زین شبی به ماه صفر چو سال نعمت و روز وصال جان پرور شبی که گردون بروی نموده بود نثار هر آن سعود که اجرام راست تا محشر شبی شرافت روحانیان درو مدغم شبی سعادت کروبیان در...
چه مایه مایلی ای ترک ترک و خفتان را یکی بیا و میازار چهر الوان را هوای جنگ چه داری نوای چنگ شنو به یک دو جام می کهنه تازه کن جان را ز شور و طیش چه دیدی به سور و عیش گرای که حاصلی ب...
زهی گرفته تیغ و سنان چه بحر و چه بر زهی گشو ده به کلک و بنان چه خشک و چه تر عطای دمبدمت کاروان ملک وجود کمند خم به خمت نردبان بام ظفر زبان تیغ تو ضرغام مرگ را ناخن جناح چتر تو سیمر...
سیه زلف از بر آن چهر دلبر چو دود می پیچد به مجمر از آن پیوسته می بینی که دارد فضای عالم از طیبت معطر سیه چون قلب نمرودست و باشد در آذر همچو ابراهیم آزر ز چینش طلعت دلبر فروزان چو ج...
شادان رسید دوش نگارینم از سفر وزگرد راه غالیه پاشیده بر قمر زانسان که هست بر رخ من نقش آبله از گرد راه مانده به رخسار او اثر گفتی دو زلف او دو فرشته است عنبرین بر چهر آفتاب بریشیده...
شباهنگام کز انبوه اختر فلک چون چهره من شد مجدر درآمد از درم آن ترک فرخار گلش پر ژاله خورشیدش پراختر ز جز عینش روان لولوی سیال در الماسش نهان یاقوت احمر تو گفی خفته در چشمانش افعی ت...
شب گذشته که همزاد بود با محشر وز آفرینش گیتی کسی نداشت خبر سپهرگفتی فرسوده گشته از رفتار بمانده بهر سکون را به نیم راه اندر شبی چنان سیه و سهمناک کز هر سو به چشم گوش فرو بسته راه س...
شد کاسه ام از باده تهی کیسه ام از زر زان رو نکند یاد من آن ترک ستمگر پارینه مرا برگ و نوا بود فراوان واسباب فراغت به همه حال میسر شهد و شکر و شیشه و شمامه و شاهد رود و دف و طنبور و...
شکر که آمد ز ری به خطه خاور موکب قایم مقام صدر فلک فر طوس غمبن بود بی لقای همایونش بر صفت مکه بی حضور پیمبر آمد و شد خار وادیش همه سنبل آمد و شد خاک ساحتش همه عنبر بود فراقش به جان...
صبح چون مهر سرزد از خاور مهربان ماه من رسید از در جعد چین چین فتاده تا به میان زلف خم خم رسیده تا به کمر هان مگو زلف یک چمن سنبل هان مگو چشم یک دمن عبهر آمد از در چه دید دید مرا زا...
طراق سندان برخاست ای غلام از در یکی بپوی وز کوبنده می بجوی خبر ببین که طارق لیلست یا که سارق خیل ببین که طالب خیرست یاکه جالب شر برو بگو چه کسی کیستی چه داری نام بدین سرای درین شب ...
فرو بگرفته گیتی را به باغ و راغ وکوه و در نم ابرو دم باد و تف برق و غو تندر شخ از نسرین هوا از مه چمن ازگل تل از سبزه حواصل بال و شاهین چشم و هدهدتاج و طوطی پر ز ابرو اقحوان و لاله...
خیز ای غلام زین کن یکران را آن گرم سیر صاعقه جولان را آن توسنی که بسپرد ازگرمی یکسان چو برق کوه و بیابان را آن گرم جنبشی که به توفاند از باد حمله توده ثهلان را خارا به نعل خاره شکن...
لبالب کن ای مهربان ماه ساغر از آن آب گلگون از آن آتش تر کزان آتش تر بسوزیم دیوان وز آن آب گلگون بشوییم دفتر همای من ای باز طوطی تکلم تذرو من ای کبک طاووس پیکر چو مرغ شباهنگ بی زاغ ...