بخش ۲۴
و در حکایت شیخ درست گشته است کی در آن وقت کی شیخ بوسعید استاد بوعلی دقاق را بدید قدس الله روحهما العزیز یک روز نشسته بودند شیخ از استاد بوعلی سؤال کرد کی ای استاد این حدیث بر دوام ...

«محمد بن منور بن ابوسعید بن ابوطاهر بن ابوسعید ابوالخیر»، نوادهٔ عارف مشهور، ابوسعید ابوالخیر و مؤلف کتاب «اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید فضل الله بن ابی الخیر المیهنی» میباشد که آن را در میان سالهای ۵۵۳ تا ۵۵۹ هجری در احوال جد خود، ابوسعید ابوالخیر نوشته است. کتاب اسرار التوحید با استفاده از نسخهٔ آماده شده به همت وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
و در حکایت شیخ درست گشته است کی در آن وقت کی شیخ بوسعید استاد بوعلی دقاق را بدید قدس الله روحهما العزیز یک روز نشسته بودند شیخ از استاد بوعلی سؤال کرد کی ای استاد این حدیث بر دوام ...
روزی در میان مجلس برزفان شیخ ما رفت کی هرچ بباید گفت ما آن کرده باشیم و جملۀ اولیا قدس الله ارواحهم همچنین بوده اند حالات و کرامات خود از خلق پوشیده داشته اند مگر آنچ بی قصد ایشان ...
و شیخ ما را هزار ماه عمر بوده است کی هشتاد و سه سال و چهار ماه باشد و روز پنجشنبه نماز پیشین چهارم ماه شعبان سنۀ اربع و اربعین و اربعمایه وفاتش رسید در میهنه در صومعه ای او کی در س...
و گفته اند که پدر شیخ ما سلطان محمود را عظیم دوست داشتی و او در میهنه سرایی بنا کرد کی اکنون معروف است به سرای شیخ و بر دیوار آن بنا نام سلطان و ذکر خدم و حشم و پیلان او و مراکب نق...
وقتی قوال در پیش شیخ ما این بیت می گفت سمر گشتم نگاری را که دیدار پری دارد نبوت را همی سازد نه کار سرسری دارد شیخ گفت چنین نباید گفت معاذ الله چنین باید گفت شعر نبودت را همی سازد ن...
و دیگر آنکه چون شیخ را وفات بود این پایۀ تخت و کرسی کی شیخ بر وی وضو کردی هر دو بزیر تخت بودی نهاده و مردمان آنرا زیارت می کردند تا بوقت فترت غزکی میهنه خراب کردند و هرکجا دری و چو...
و شیخ ما بوسعید قدس الله روحه العزیز قرآن از بومحمد عنازی آموخته است و او امام باورع و متقی بوده است و ازمشاهیر قرآی خراسان و خاکش بنساست رحمة الله علیه شیخ گفت در کودکی در آن وقت ...
شیخ گفت امشب ابرهیم خوانده است من بودم و او واو و من اینت خوشی این چنین سه چهار تن بود چنین باید گفت من بودم و او واو و او اینت خوشی شعر خواهی کی کسی شوی ز هستی کم کن ناخورده شراب ...
و درین حادثه ای غریب بیفتاد هم درین بقعه و یکی از آن جمله آنست کی در آن وقت کی سلطان سعید سنجربن ملکشاه برد الله مضجعه از دست غزان خلاص یافت و بدار الملک مرو آمد این دعاگوی از سرخس...
شیخ گفت روزی در میان سخن که پیری بود نابینا و مؤمن بدین مسجد آمدی و به مسجد خویش اشارت کرد کی بر در مشهد شیخ هست بنشستی و عصای خود در پس پشت خویش بنهادی روزی ما به نزدیک وی در شدیم...
امام اسمعیل ساوی گفت من رقعۀ نوشتم به شیخ و بنوشتم کی کسی ترا غیبت کرده است او را بحل کن شیخ گفت بخط مبارک نوشت تقشع غیم الجهد عن قمر الحب واشرق نورالصبح فی ظلمة الغیب وجاء نسیم ال...
و چون شیخ ما ابوسعید قدس الله روحه العزیز از لغت فارغ شد و اندیشه بفقه داشت عزم مرو کرد و روزی شیخ ما در اثنای سخن گفت آن روز که ما از میهنه به مرو می شدیم سی هزار بیت از شعر یاد د...
شیخ این دو بیت بخط خویش نوشته بود لان کانت الایام فرقن بیننا فانا بقرب القلب مجتمعان تصورت فی قلبی لفرط صبابتی فشخصک لی نصب بکل مکان ای دوست ترا به جملگی گشتم من حفا که درین سخن نه...
پس شیخ ما قدس الله روحه العزیز متفق و مختلف در مدت پنج سال بر امام ابوعبدالله حضری برخواند چون شیخ تعلیق تمام کرد امام ابوعبدالله برحمت حق تعالی پیوست و خاکش بمرو است چون وی در گذش...
وقتی پیش شیخ ما می خوانده اند فاساختن و خوی خوش و صفرا کم تا عهد میان ما بماند محکم فاساختن و خوی خوش و صفرا هیچ تا عهد میان ما بماند بی پیچ بیت رنج مردم ز بیشی و پیشیست راحت و ایم...
پس از مرو قصد سرخس کرد و چون به سرخس آمد پیش امام ابوعلی زاهربن احمد شد که مفسر و محدث و صاحب حدیث بود و مذهب شافعی در سرخس او اظهار کرد و از وی پدید آمد و این چند امام بودند که به...
چون مدتی برین ترتیب پیش وی تحصیل کرد روزی لقمان سرخسی را بدید چنانک شیخ گفت قدس الله روحه العزیز که ما به وقت طالب علمی به سرخس بودیم به نزد بوعلی فقیه روزی بشارستان می در شدیم لقم...
باب دوم - در وسط حالت شیخ ما قدس الله روحه العزیز و این سه فصل است فصل اول - در حکایاتی کی از کرامات شیخ ما قدس الله روحه العزیز مشهورست و درست شده است درآن وقت کی شیخ بوسعید قدس ا...
فصل دوم از باب دوم در حکایاتی که ازان فایدۀ به حاصل آید و بعضی از حکایات مشایخ که از برای فایده بر لفظ مبارک شیخ رفته است آورده اند کی روزی شیخ بوسعید قدس الله روحه العزیز در متوضا...
در کرامات وی کی بعضی در حال حیات برزفان مبارک او رفته است و بعد از وفات وی دیده اند یک روز شیخ در صومعۀ خویش سر باز نهاده بود بوقت قیلوله و صوفیان جمله در مسجد سر باز نهاده بودند و...
آورده اند کی شیخ بوسعید قدس الله روحه العزیز به نشابور شد و مدت یک سال در نشابور بود و مجلس می گفت و درین مدت استاد ابوالقسم آشنایی با شیخ ما نداده بود و باوی بانکار بود و درین مدت...
در آنوقت کی خواجه حسن مؤدب بارادت شیخ درآمددر نشابور و در خدمت شیخ بیستاد هرچ داشت از مال دنیا در راه شیخ صرف کرد و شیخ او را خدمت درویشان فرمود و او را به تربیت ریاضت می فرمود و ا...
از جدم شیخ الاسلام ابوسعد شیخ رحمه الله روایت کردند کی او گفت وقتی براهی بیرون شدیم با جمعی از درویشان بارانی سخت بیامد ما در پناهی شدیم چند شبانه روز و ستوران بی برگ مانده بودند ی...
خواجه بوعلی فارمدی گفت وقتی از طوس در خدمت شیخ بوسعید بمیهنه می آمدیم با جمعی بسیار در خدمت شیخ ماری عظیم پیش باز آمد و همه بترسیدیم و بگریختیم چون نزدیک رسید شیخ از اسب فرود آمد و...