حکایت شمارهٔ ۱۱۱
آورده اند کی شیخ قدس الله روحه العزیز در مسجد نشسته بود و کاهی بر محاسن مبارک او اوفتاده بود درویشی دست دراز کرد وآن کاه برگرفت و در مسجد بینداخت شیخ روی بوی کرد و گفت ای اخی نترسی...

«محمد بن منور بن ابوسعید بن ابوطاهر بن ابوسعید ابوالخیر»، نوادهٔ عارف مشهور، ابوسعید ابوالخیر و مؤلف کتاب «اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید فضل الله بن ابی الخیر المیهنی» میباشد که آن را در میان سالهای ۵۵۳ تا ۵۵۹ هجری در احوال جد خود، ابوسعید ابوالخیر نوشته است. کتاب اسرار التوحید با استفاده از نسخهٔ آماده شده به همت وبگاه تصوف ایرانی در گنجور در دسترس قرار گرفته است.
آورده اند کی شیخ قدس الله روحه العزیز در مسجد نشسته بود و کاهی بر محاسن مبارک او اوفتاده بود درویشی دست دراز کرد وآن کاه برگرفت و در مسجد بینداخت شیخ روی بوی کرد و گفت ای اخی نترسی...
آورده اند کی درآن وقت کی شیخ قدس الله روحه العزیز بنشابور بود استاد امام بوالقسم قشیری را پیغام فرستاد کی می شنوم کی تو در اوقاف تصرف می کنی جواب داد کی اوقاف در دست ماست نه در دل ...
استاد عبدالرحمن گفت کی مقری شیخ بود کی در آن وقت کی شیخ قدس الله روحه العزیز بنشابور بود یکی به نزدیک شیخ آمد و گفت مردی غریبم بدین شهر درآمدم و همه شهر صیت و آوازۀ شماست و ترا کرا...
پیر بواحمد صاحب سر استاد امام بوده است قدس الله اروحهما العزیز مردی سخت عزیز بوده است گفت یک شب سحرگاه استاد امام را پسری در وجود آمد استاد را در سر خبر آوردند و هنوز هیچ کس از اهل...
شیخ قدس الله روحه العزیز هر مریدی کی تأهل ساختی اهل او را بخواندی و گفتی سه کار بکن اول هرچ این کدخدای در خانۀ تو آرد از غله و حوایج تصرف خرج خود از آن نگاه دار و خرج مکن چنانک زنا...
از تاج الاسلام ابوسعد بن محمد السمعانی شنودم در مجلس بر در مشهد شیخ قدس الله روحه العزیز کی گفت من با پدر بهم به حج بودیم چون از مناسک حج فارغ شدیم پدرم گفت تا شیخ عبدالملک طبری را...
خواجه بوبکر مؤدب گفت کی روزی شیخ بوسعید قدس الله روحه العزیز مجلس می گفت در میان سخن گفت استاد امام دیر می رسد و بازگفت عجب عجب ساعتی سخن گفت دیگر بار گفت ما را دل با استاد امام می...
وقتی شیخ طهارت می ساخت درویشی را بفرستاد تا آب آورد درویش دیر می آمد جماعتی کی حاضر بودند اعتراضی می کردند و انکار می نمودند کی راه نزدیک چرا دیر می آید چون آن درویش باز آمد شیخ آن...
حکیم محمد الابیوردی گفت به نزدیک ما مردی عظیم زاهد او گفت من یکسال پیوسته عبادت می کردم و از خداوند سبحانه و تعالی بتضرع و زاری درمی خواستم تا مرا دلالت کند برخیری کی بدان خیر بدرج...
از خواجه بوالفتوح غضایری شنیدم کی گفت هر روز نماز دیگر بر در خانقاه شیخ بر سر کوی عدنی کویان دکانی بود آب زدندی و برفتندی و فرش افگندندی و شیخ آنجا بنشستی و پیران پیش شیخ بنشستندی ...
خواجه امام ابوبکر صابونی شریک شیخ ما بوده است به مدرسه به مرو چون شیخ را حال بدان درجه رسید روزی خواجه امام ابوبکر نزدیک شیخ آمد و گفت ای شیخ ما هر دو در یک مدرسه شریک بودیم و علم ...
ازخواجه امام ظهیر الدین اسعد قشیری شنیدم کی نبیرۀ استاد امام بود کی گفت مرادر نشابور از جهت صوفیان هفتصد دینار نشابوری قرض افتاده بود عزم لشکرگاه کردم و لشکر بمرو بود چون بمیهنه رس...
آورده اند کی شیخ ابوالقسم قشیری یک شب اندیشه کرد و گفت فردا به مجلس شوم و گویم کی شریعت چیست و طریقت چیست تا جواب چه شنوم دیگر روزبگاه به مجلس شیخ آمدم و بنشستم و شیخ در سخن آمد پی...
شیخ را پرسیدند در سرخس کی ای شیخ ظریف کیست شیخ گفت در شهر شما لقمان گفتند ای شیخ در شهر ما هیچ کس ازو بشولیده تر و شوخگن تر نیست شیخ گفت شما را سهو افتاده است ظریف پاکیزه باشد و پا...
خواجه امام ابوالمعالی قشیری گفت بعد از وفات شیخ بوسعید بچند سالها به نشابور در خانقاه شیخ دعوتی کرده بودند و من با پدر خویش و با هر دو عم خود امام ابونصر و امام ابوسعید در آنجای بو...
خواجه بوالفتوح غضایری رحمة الله علیه روایت کرد و گفت دختر استاد بوعلی دقاق کدبانو فاطمه کی بحکم استاد امام ابوالقسم قشیری بود از استاد امام دستوری خواست تا به مجلس شیخ بوسعید آید ا...
شیخ را گفتند که فلان کس بر روی آب می رود گفت سهلست چغزی و صعوه نیز بر روی آب می برود گفتند کی فلان کس در هوا می پرد گفت زغنی و مگسی نیز در هوا بپرد گفتند فلان کس در یک لحظه از شهری...
خواجه ناصر پسر شیخ ما قدس الله روحه العزیز در میهنه بیمار شد بعد ازوفات شیخ به مدتی بطبیب بطوس شد چند روزها آنجا بود چون اندکی صحت یافت روی به گورستان سفالقان نهاد به زیارت مشایخ چ...
از شیخ زین الطایفه عمر شوکانی شنیدم کی گفت از امام احمد مالکان شنیدم کی گفت روزی شیخ ابوسعید قدس الله روحه العزیز و استاد امام و جمعی بزرگان متصوفه در بازار نشابور می شدند بر دکانی...
یک روز در میهنه مؤذن بانگ نماز پیشین می گفت و قامت آواز می داد و بیگاه می شد و شیخ از خانه بیرون نمی آمد مؤذن چند بار بدر سرای شیخ آمد و قامت می گفت تا وقت بآخر کشید شیخ بیرون آمد ...
امام ابوبکر محمدبن احمد الواعظ السرخسی گفت کی از خواجه احمد محمد صوفی شنودم کی گفت درویشی از اصحاب خانقاه من بعد از وفات شیخ ما قدس الله روحه العزیز او را بخواب دید کی شیخ را گفتی ...
شیخ بونصر روایت کرد از حسن مؤدب کی گفت در نشابور روزی استاد امام درویشی را خرقه برکشید و بسیاری برنجانید و از شهر بیرون کرد بسبب آنک مگر آن درویش را بخواجه اسمعیلک دقاق نظری بودو ا...
شیخ ابوسعید یکبار به طوس رسید مردمان از شیخ استدعاء مجلس کردند شیخ اجابت کرد بامداد در خانقاه استاد تخت بنهادند و مردم می آمدند و می نشست چون شیخ بر تخت شد و مقریان قرآن برخواندند ...
در آن وقت کی سلطان سنجررا به سمرقند کفار خطا بشکست و آن حادثۀ بدان عظیمی بیفتاد خوارزمشاه اتسیز به خراسان آمد چون بباورد رسید و قصد خاوران کرد در دل داشت کی غارت کند چون بیک فرسنگی...