بخش ۱ - سر آغاز
به نام آنکه ما را نام بخشید زبان را در فصاحت کام بخشید به نور خود بر افروزنده دل به نار بیدلی سوزنده دل سر هر نامه ای از نام او خوش جهان جان ز عکس جام او هوش درود از ما سلام از حضر
این مثنوی به «ده نامه» یا «محبت نامه» نیز مشهور است.
۷۷ شعر از اوحدی مراغهای
به نام آنکه ما را نام بخشید زبان را در فصاحت کام بخشید به نور خود بر افروزنده دل به نار بیدلی سوزنده دل سر هر نامه ای از نام او خوش جهان جان ز عکس جام او هوش درود از ما سلام از حضر
چو بشنید این سخن بر زاری او بتندید از پریشان کاری او به دل در دشمنی چیزی نبودش ولی در دوستی می آزمودش
کسی کو آزمود آنگاه پیوست نباید بعد از آن خاییدنش دست چو پیوندی و آنگاه آزمایی ز حیرت دست خود بسیار خایی دل عاشق سکونت پیشه باید عزیمت را نخست اندیشه باید
شبی پروانه ای با شمع شد جفت چو آتش در فتادش خویش را گفت که پیش از تجربت چون دوست گیری بنه گردن که پیش دوست میری سخن در دوستداری آزمودست کزیشان نیز ما را رنج بودست دل من زان کسی یار
اگر با عقل داری آشنایی جدایی جوی ازین یاران جدایی ز خلق آن ماه چون اندیشه میکرد شکیبایی و دوری پیشه میکرد برآشفت و پریشان کرد نامش به دست قاصدی گفتا پیامش