شمارهٔ ۱۴ - گیتی چو باغ کرد
صمصامک از هجایم در شهر کاغ کرد گویی که ارسکوره هی خورده راغ کرد مالیخ کاس پخته به اندر دماغ خورد زان کاج بار خود را گنده دماغ کرد اندر پلاس گوشه صیاد ساده گیر رویی چو مرغ مرده و گر...

شمسالدین تاجالشعرا محمد بن علی سمرقندی، معروف به سوزنی سمرقندی (درگذشتهٔ ۵۶۲ قمری به نقل از رضا قلی خان هدیت یا ۵۶۹ قمری به نقل از دولتشاه سمرقندی) شاعر هجاگو و هزال ایرانی قرن ششم هجری است. وی در اشعارش نام خود را محمد، عمر و بوبکر و نام پدرش را مسعود ذکر کرده، از این جهت درستی نام اطلاق شده بر وی یعنی محمد بن علی محل سؤال است. مولد او را عوفی نسف (نخشب)، واقع در نزدیکی سمرقند میدانند. وی در شعرهایش خود را به سلمان فارسی منتسب میداند. وی در ابتدای جوانی برای کسب دانش به بخارا رفت و به قول عوفی بهسبب تعلق خاطر به شاگرد سوزنگری به آموختن آن صنعت مشغول شد. سوزنی سمرقندی معاصر ارسلان خان محمد از آل افراسیاب و سنجر اتسز بن محمد خوارزمشاه بوده است. وی با عمعق بخاری، سنایی غزنوی، انوری ابیوردی، محمد معزی، ادیب صابر و رشیدی سمرقندی معاصر بوده و برخی از آنان را هجو کرده و به تیغ زبان خود آزرده است. سوزنی شاعری هجا و بدزبان بوده و در هجو معانی خاص ابداع کرده است. قصاید و قطعات وی سهل، صریح و فصیح است. میگویند که وی در اواخر عمر دست از هجو و هزل کشیده و استغفار کرده است.
صمصامک از هجایم در شهر کاغ کرد گویی که ارسکوره هی خورده راغ کرد مالیخ کاس پخته به اندر دماغ خورد زان کاج بار خود را گنده دماغ کرد اندر پلاس گوشه صیاد ساده گیر رویی چو مرغ مرده و گر...
دارم هوای آنکه پر از در کنم جهان تا از ثنای صدر جهان برکنم جهان صدر جهان که صدر فلک بارگاه اوست وز بارگاه او بفلک برشدن توان برهان دین که هست به بنیان علم و شرع برهان سبق حسام نظر ...
ای عارض و قد تو از سرو وز مه نشان سرو تو طرب فزای ماه تو نشاط جان بر عارض و قد تو مداح ثنا گوید ماه فلکی بر این سرو چمنی بر آن تیره است ز شرم این کوژاست زرشک آن هم ماه بر آسمان هم ...
ایا گرفته سر زلف تو هزار شکن میان هر شکنی در دلی گرفته وطن دل مرا وطن اندر میان زلف تواست بر آنصف که ترا جان و دل من تو در میان دل و دل میان زلف تو در کراش خود مخوه و زلف خود بشانه...
علی است روز مصاف و نبرد و کوشش و کین سر سپه شکنان بوعلی شجاع الدین بهاء دولت عالی مبارز الحضرت پناه حضرت سلطان ملک روی زمین مبارزی که مر او را به روز بار و مصاف هر آنکه دید ببیند ب...
ای بر تو ناروا بدکاران بر تو روان دعای نکوکاران بیدار بخت نیک ترا ناید حاجت به پاسبانی بیداران یزدانت کافرید نگه دارد بی پاس و بی سپاس نگهداران امروز در زمانه تویی مطلق تیمار دار ر...
به دست خاطر من داده شد عنان سخن زمانه داد زبان مرا بیان سخن بیان کنم صفت حسن آن کمان ابرو اگر به بازوی طبع آیدم کمان سخن سخن بلند به وراست چون به قامت او نگه کنم همه بینم در او نشا...
آب گل برد آنکه دارد آتش عنبر دخان خاک از آتش گلشن و باد از دخان عنبر فشان گلشن عنبرفشان از باد و خاک آسان کند آنکه آب گل برد از آتش عنبر دخان باد پیمودم که دارم آبرویی نزد دوست آتش...
حکیم و کریم آمدند از دو عمران کلیم خدا و کریم خراسان عنایت گر دین یزدان که در دین صلابت نماید چو موسی بن عمران سرافراز فضل بن عمران که دارد بدست هنر عالم فضل عمران بدانسان کجا ید ب...
ای از کمال قدر تو تیری در آسمان وز ذهن تو خجل شده تیر اندر آسمان هست از کمال حلم تو اندر زمین نصیب چون از کمال قدر تو تیر اندر آسمان گر آسمان ز حشمت تو داشتی سپر نمرود کی کشیدی تیر...
شکسته زلفا عهد و وفای من مشکن چون زلف خود مکن از بار هجر قامت من چو من بدام هوای تو پای بسته شدم مکش سر از من و مستان ز دست من دامن ز دوستی بدل و دیده در نشاندمت بدانکه زین دو پسند...
ای شاه جهان جشن فریدون کردی وانگه طرب از باده گلگون کردی قارون بهزار گنج کو تا بیند کز جود سرای گنج قارون کردی
ایشاه بیک نظر که اکنون کردی اقبال سپاه خلخ افزون کردی تاج سر کیقباد و کیخسرو را نعل سم اسب آل ساعون کردی
اشرف ابریشمی طریق منی کرد بر خود باریک تر ز تار بریشم او کمر بخل بست و سخت براندود باب مروت بقیر و شلم و سریشم
منم کلوخ خر افشار کنگ خشک سپوز حرامزاده و قلاش و رند و عالمسوز چو گاو گمشده ام تا به شاخ برنخورم به هرکجا که رسم در برم یکی بتیوز به تاز بازی در شهر گشته ام شهره به گونه گونه لباسا...
سوی ختا بسفر شد بعزم و رأی صواب بدفع شر خشم شاه شرع با اصحاب ز پادشاه ختا جست عدل نوشروان چو یافت آنچه بجست آمد از خطا بصواب امان خطه اسلام بود ز اهل خطا درآمد و شد او از مسبب الاس...
از قصه دوشینه من تا که خداوند آگاه شود می بسرایم سخنی چند دوشینه مرا انده آن نامده فرزند بربست به صد بند و فرو داشت به صد بند تا صبح به من خیل خیالات فرستاد ناآمده محمود من آن جان ...
دو دسته کاغذ سعدی نواختم فرمود به حسب خواجه مؤید شهاب دین احمد اگر به مدح محمد همه سیه نکنم هزار یر خر اندر س زن اسعد
چیست مرغابی فراخته بال سر او را بدو جهت منقار بر دو منقار او نهاده برنج جرم ماهی دو هفته دایره وار تا نپرد در آب مرغابی نپرد مه ستاره را بکوار
مشکین کله بر گل نهی ای ماه کله دوز تا در مه دی باز نمایی گل نوروز ای چون گل نوروز برخسار و ببالا بر سرو سرافراز سرافرازی و فیروز گر سرو و گلت خوانم مانی بگل و سرو مفراز سر از کبر و...
ماه معظم آمد با فر و آفرین با عفو و فضل و مغفرت عالم آفرین ماهی است این کز آمدن او خجستگی است بادا خجسته آمدنش بر نصیر دین والا نصیر دین شرف و دولت رفیع احمد که آفریده شد از حمد و ...
ای قد تو سیمین صنوبر من رخسار تو خورشید از مهر من خال و خط ت دام و دانه من چشم و لب تو خصم و داور من مژگان تو صف صف کمانکش من زلفین تو نه نه ز ره و رمن خیل و حشم عشق جمع کرده انگیخ...
خورشید نوربخش چو رای نصیرالدین آمد بسوی برج حمل روشن و مبین از نور فر او رخ بستان و باغ شد آراسته چو سیرت و طبع نصیر دین از کف آن بزرگ بیاموخت ابر جود بگشاد بر جهان صدف لؤلؤ ثمین و...
ای دو لب تو بستد ای دو رخ تو نسرین نسرین تو پر سنبل در بسد تو پروین هستم ز دل و دیده ای به ز دل و دیده بیچاره آن بسد نظاره آن نسرین ای ترک بدیع آیین عشقم تو شد آیینم کان سلسله مشکی...