
فرحناز طاهری(نویسنده)
با چشم بسته دنبال گوشی موبایلش بود. کنار متکا بود. سرش را که بلند کرد، صدای شُرشُر آبی شنید. زیر لب گفت: 《 بارونه! آسمون دیشب که صاف بود!》از تختخواب دو نفره پایین آمد که...
ادامه با اشتراک ناهید
۶ قسمتِ باقیمانده، بدون محدودیت و بیآگهی. با اشتراک ناهید همهٔ کتابخانه باز میشود.

داستان
نویسنده: فرحناز طاهری
با چشم بسته دنبال گوشی موبایلش بود. کنار متکا بود. سرش را که بلند کرد، صدای شُرشُر آبی شنید. زیر لب گفت: 《 بارونه! آسمون دیشب که صاف بود!》از تختخواب دو نفره پایین آمد که...
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفر باش.
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.