ناهید
ابن یمین فریومدی

دل بزنجیر سر زلف تو در بستم باز

شمارهٔ ۱۷۴

ابن یمین، دیوان اشعار، غزلیات

اندازهٔ متن۲

دل بزنجیر سر زلف تو در بستم باز

من دیوانه و از بند خرد رستم باز

مطلب هوش زمن کز می عشقت قدحی

بهوس خوردم و چون چشم خوشت مستم باز

مستی و عاشقی من همه امروزی نیست

من درین کوی بسی بوده ام و هستم باز

من و تو به ز کجا تا بکجا دورم باد

توبه گر بود ترا مژده که بشکستم باز

دل و جان هر دو گرفتار غمت بود بجهد

دل رها کردم وزو با رمقی رستم باز

من چو چشمان تو بیمار ز آنم که بدل

رگ سودای سر زلف تو پیوستم باز

بارها مار سر زلف تو خسته‌ست مرا

وقت تریاق لب تست کزو جستم باز

تا شدی در دلم ایجان جهان صدر نشین

در دل بر همه خوبان جهان بستم باز

در هوای رخ زیبای تو چون ابن یمین

بر سر آتش سودای تو بنشستم باز

۹ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها