ناهید
ایرانشان ابن ابی الخیر

بخش ۳۳۹ - کشته شدن سلم

ایرانشان، کوش‌نامه

اندازهٔ متن۲

بدان سان دوان سوی لشکر شتافت

نشان یکی چوب کشتی بیافت

همه سوخته بود سالار نو

که بازار نو بود و کردار نو

سراسیمه شد شاه نو در رسید

پسِ شاه نو نیز لشکر رسید

به خون برادر گرفتار شد

چو خون کرد ناچار خونخوار شد

چنین گفت مر شاه را رهنمون

که ریزنده خون را بریزند خون

به خون ای پسر تا نیازی تو دست

که بویش گزند است و بارش کبست

به دریا کنارش به دو نیم کرد

دل رومیان را پُر از بیم کرد

۷ بیت۱ بازدید

منبع: چکامه

از همین دفتر

همهٔ شعرها