ناهید
خواجوی کرمانی

بر سر کوی عشق بازاریست

شمارهٔ ۵۱

دیوان اشعار، صنایع الکمال، سفریات، غزلیات

اندازهٔ متن۲

بر سر کوی عشق بازاریست

که رخی همچو زر بدیناریست

دل پر خون بسی بدست آید

زانک قصّاب کوچه دلداریست

نخرد هیچکس دلی بجوی

بنگر ای خواجه کاین چه بازاریست

بر سر چار سوی خطّه عشق

رو بهر سو که آوری داریست

سر که هست از برای پای انداز

بر سر دوش عاشقان باریست

یوسف مصر را بجان عزیز

بر سر هر رهی خریداریست

زلف را گر سرت نهد بر پای

بر مکش زانک او سیه کاریست

غمزه را پند ده که غمّازیست

طرّه را بند نه که طرّاریست

انک خواجو ازو پریشانست

زلف آشفته کار عیاریست

۹ بیت

منبع: ویکی‌درج

از همین دفتر

همهٔ شعرها