شمارهٔ ۸۰ - به شاهد لغت بنشاختن، بمعنی بنشاندن
ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
اندازهٔ متن
چو باز آمد از حمله و تاختن
بفرمودش از پای بنشاختن
۱ بیت
ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
چو باز آمد از حمله و تاختن
بفرمودش از پای بنشاختن