شمارهٔ ۸۶ - به شاهد لغت غلیواج، بمعنی زغن و موش گیر
ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
اندازهٔ متن
ای بچه حمدونه بترسم که غلیواج
ناگه بربایدت درین خانه نهان شو
۱ بیت
ابیات پراکنده در لغت نامه اسدی و مجمع الفرس سروری و فرهنگ جهانگیری و رشیدی
ای بچه حمدونه بترسم که غلیواج
ناگه بربایدت درین خانه نهان شو