ناهید
جلال الدین محمد مولوی

بخش ۴۵ - قصهٔ شاعر و صله دادن شاه و مضاعف کردن آن وزیر بوالحسن نام

مثنوی معنوی، دفتر چهارم

اندازهٔ متن۲

شاعری آورد شعری پیش شاه

بر امید خلعت و اکرام و جاه

شاه مکرم بود فرمودش هزار

از زر سرخ و کرامات و نثار

پس وزیرش گفت کین اندک بود

ده هزارش هدیه وا ده تا رود

از چنو شاعر نس از تو بحردست

ده هزاری که بگفتم اندکست

فقه گفت آن شاه را و فلسفه

تا برآمد عشر خرمن از کفه

ده هزارش داد و خلعت درخورش

خانهٔ شکر و ثنا گشت آن سرش

پس تفحص کرد کین سعی کی بود

شاه را اهلیت من کی نمود

پس بگفتندش فلان‌الدین وزیر

آن حسن نام و حسن خلق و ضمیر

در ثنای او یکی شعری دراز

بر نبشت و سوی خانه رفت باز

بی‌زبان و لب همان نعمای شاه

مدح شه می‌کرد و خلعتهای شاه

۱۰ بیت

منبع: ویکی‌درج

شعر رایگان می‌ماند؛ با ذخیره‌کردن، بعداً از کتابخانه‌ات پیدایش می‌کنی.

از همین دفتر

بعد از این شعر

وقتی دلت شنیدن می‌خواهد

از کتاب‌های صوتی منتشرشده در ناهید، با دست‌کم یک قسمت رایگان برای شنیدن.

اگر خواستی قسمت‌های ویژه را ادامه بدهی، اشتراک‌ها را ببین.

همهٔ شعرها