ناهید
جلال الدین محمد مولوی

بخش ۵۳ - بیان آنک حصول علم و مال و جاه بدگوهران را فضیحت اوست و چون شمشیریست کی افتادست به دست راه‌زن

مثنوی معنوی، دفتر چهارم

اندازهٔ متن۲

بَدگُهَر را عِلم و فَن آموختَن

دادنِ تیغی به دَستِ راه‌زَن

تیغ دادن دَر کَفِ زَنگیِ مَست

بِهْ که آیَد عِلم، ناکَس را به دَست

عِلم و مال و مَنصَب و جاه و قِران

فِتنه آمَد دَر کَفِ بَدگوهَران

پَس غَزا زین فَرض شُد بَر مؤمِنان

تا سِتانَند از کَفِ مَجنون سِنان

جانِ او مَجنون، تَنَش شَمشیرِ او

واسِتان شَمشیر را زان زِشت‌خو

آنچه مَنصَب می‌کُنَد با جاهِلان

از فَضیحَت کِیْ کُنَد صَد ارسلان

عِیبِ او مَخفیستْ، چون آلَتْ بیافت

مارَش از سوراخ بَر صَحرا شِتافت

جُمله صَحرا مار و کَژدُم پُر شَوَد

چونکِ جاهل شاهِ حُکمِ مَر شَوَد

مال و مَنصَب، ناکَسی کآرَد به دَست

طالبِ رُسوایی خویش، او شُدَست

یا کُنَد بَخل و عطاها کَم دَهَد

یا سَخا آرَد بنا موضِع نَهَد

شاه را دَر خانهٔ بِیذَق نَهَد

این چُنین باشَد عَطا که اَحمَق دَهَد

حُکمْ چون دَر دَستِ گُمراهی فِتاد

جاه پِندارید دَر چاهی فِتاد

رَه نمی‌دانَد قَلاوُوزی کُنَد

جانِ زشتِ او، جَهان‌سوزی کُنَد

طِفلِ راهِ فَقر چون پیری گِرفت

پی‌رُوان را غولِ اَدباری گِرفت

که بیا تا ماه بِنمایَم تُرا

ماه را هَرگز نَدید آن بی‌صَفا

چون نُمایی چون نَدیدَستی به عُمر

عکسِ مَه دَر آب هَم اِی خامْ غُمْر

اَحمقان سَروَر شُدَستَند و زِ بیم

عاقِلان سَرها کِشیده دَر گِلیم

۱۷ بیت

منبع: ویکی‌درج

شعر رایگان می‌ماند؛ با ذخیره‌کردن، بعداً از کتابخانه‌ات پیدایش می‌کنی.

از همین دفتر

بعد از این شعر

وقتی دلت شنیدن می‌خواهد

از کتاب‌های صوتی منتشرشده در ناهید، با دست‌کم یک قسمت رایگان برای شنیدن.

اگر خواستی قسمت‌های ویژه را ادامه بدهی، اشتراک‌ها را ببین.

همهٔ شعرها