ناهید
جلال الدین محمد مولوی

یک چَشمِ من از روز جدائی بگریست

رباعی شمارهٔ ۴۵۶

رباعیات

اندازهٔ متن۲

یک چَشمِ من از روز جدائی بگریست

چَشمِ دگرم گفت: «چرا؟ گریه ز چیست؟!»

چون روز وصال شد فَرازش کردم

گفتم: «نَگریستی، نباید نِگریست!»

۲ بیت

منبع: ویکی‌درج

شعر رایگان می‌ماند؛ با ذخیره‌کردن، بعداً از کتابخانه‌ات پیدایش می‌کنی.

از همین دفتر

بعد از این شعر

وقتی دلت شنیدن می‌خواهد

از کتاب‌های صوتی منتشرشده در ناهید، با دست‌کم یک قسمت رایگان برای شنیدن.

اگر خواستی قسمت‌های ویژه را ادامه بدهی، اشتراک‌ها را ببین.

همهٔ شعرها