ناهید
جلال الدین محمد مولوی

دوش آمده بود از سر لطفی یارم

رباعی شمارهٔ ۱۲۳۲

رباعیات

اندازهٔ متن۲

دوش آمده بود از سر لطفی یارم

شب را گفتم فاش مکن اسرارم

شب گفت پس و پیش نگه کن آخر

خورشید تو داری ز کجا صبح آرم

۲ بیت

منبع: ویکی‌درج

شعر رایگان می‌ماند؛ با ذخیره‌کردن، بعداً از کتابخانه‌ات پیدایش می‌کنی.

از همین دفتر

بعد از این شعر

وقتی دلت شنیدن می‌خواهد

از کتاب‌های صوتی منتشرشده در ناهید، با دست‌کم یک قسمت رایگان برای شنیدن.

اگر خواستی قسمت‌های ویژه را ادامه بدهی، اشتراک‌ها را ببین.

همهٔ شعرها