رباعی شمارهٔ ۱۶۴۳
اندازهٔ متن
مستم ز می عشق خراب افتاده
برخواسته دل از خور و خواب افتاده
در دریائی که پا و سر پیدا نیست
جان رفته و تن بر سر آب افتاده
۲ بیت
مستم ز می عشق خراب افتاده
برخواسته دل از خور و خواب افتاده
در دریائی که پا و سر پیدا نیست
جان رفته و تن بر سر آب افتاده
یادِ تو کُنَم، میانِ یادم باشیلب بُگْشایم، در این گشادم باشی