رباعی شمارهٔ ۱۸۲۵
اندازهٔ متن
جان در ره ما بباز اگر مرد دلی
ورنی سر خویش گیر کز ما بحلی
این ملک کسی نیافت از تنگ دلی
حق میطلبی و مانده در آب و گلی
۲ بیت
جان در ره ما بباز اگر مرد دلی
ورنی سر خویش گیر کز ما بحلی
این ملک کسی نیافت از تنگ دلی
حق میطلبی و مانده در آب و گلی
یادِ تو کُنَم، میانِ یادم باشیلب بُگْشایم، در این گشادم باشی