دفتر شعر
۱۲۳ شعر در این دفتر
خدایا راست گویم فتنه از تستولی از ترس نتوانم چغیدن
این پرده بگوی تا بیک بارزحمت ببرد ز پیش مستان
هو الحب فاسلم بالحشا ما الهوی سهلفما اختاره مضنی بوله عقل
ای جفا پیشه یار دیرینهکه فزون باد با منت یاری
من چه در پای تو ریزم که سزای تو بودسر نه چیزی است که شایسته پای تو بود
مرحبا ای عشق خوش سودای ماای دوای جمله علت های ما
سر پادشاهان گردن فرازبه درگاه تو بر زمین نیاز
محبت بیشتر محکم شود چون بشکند پیمانشکوفه اول افشاند نهال آنگه ثمر گیرد
الا یا صبا نجدمتی هجت من نجدلقدزادنی مسراک و جدا علی وجد
اختر فرخنده توئی شاه راچون بفریدون علم کاویان
ولست بسیف للملوک و انماحسامک صیف و الملوک ثلوج
خوشا وقت شوریدگان غمتاگر زخم بیند اگر مرهمت
جاء الکتاب فجائنی روح و ریحان وراحهمما حوی نکت البلاغه والبراعه والفصاحه
نقره اندود بنقد دغلعنبر آمیخته بگند بغل
تو بگفتی که بجا آرم، گفتم که نیازیعهد و پیمان وفاداری و دلداری و یاری