دفتر شعر
۲۱۱ شعر در این دفتر
نشست از بر باره بادپایبه دست اندرش نیزه جانربای
سراینده دهقان با فر و کامسخن راند زینسان ز فرخنده سام
سراینده دهقان با آفرینسخن راند زین سان ز فغفور چین
باستاد در قلب فغفور شاهستادند پیش و پس او سپاه
تو گفتی که بود او یک یپل مستو یا شیر بود اژدهائی به دست
همیخواست تا خود درآید به جنگکند روز قلواد را تیرهرنگ
درآمد به میدان چو شیر ژیانز سم سمندش زمین بد نوان
سراینده نامه باستانز فرشاد زین گونه زد داستان
یکی سنگ زد آنچنان بر سرشکه افتاد از زین زر پیکرش
سراینده از سام نیرمنژادز گفتار دهقان چنین کرد یاد
همانگه بیفشرد بر اسب رانبرون آمد از لشکر بیکران
به یک دست قلواد و قلوش دگربه دست دگر بر سران تاج زر
به مشکاب آب چون مشک زد بر قلمزد از شام بر صبح صادق رقم
کسانی که در سخن سفتهاندچنین با من از هر دری گفتهاند
به یاد آمدش یار شیرین سخنپریدخت گلروی سیمین بدن
ترنم سرایان دستان نوازچنین گفتهاند این حدیث دراز
بره باز پس شد شهنشه به تختوز آن پس بشد سام فیروزبخت
سراینده داستان گزینچنین داستان زد ز فغفور چین
ازین پس سخن گویم از سام نیوهمان هم ز پیکار فرعین دیو
فرو ریختند آن زمان سر به سرچو باران برو تیغ و تیز و تبر
ازین سو چو از کین بپرداخت سامبه شادی طلب کرد و نوشید جام
سر بادبان چون شد اندر هواروان گشت زورق به راه ختا
ز دل آنچنان آتشی برفروختکه مر ماهیان را برو دل بسوخت
برآورد یک تیر گرشاسپینوشته بر آن نام شیداسپی