دفتر شعر
۴۹۵ شعر در این دفتر
ای خونبهای نافه چین خاک راه توخورشید سایهپرور طرف کلاه تو
ای قبای پادشاهی راست بر بالای توزینتِ تاج و نگین از گوهرِ والای تو
تاب بنفشه میدهد طرّهٔ مشکسای توپردهٔ غنچه میدرد خندهٔ دلگشای تو
مرا چشمیست خونافشان ز دست آن کمانابروجهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو
خط عذار یار که بگرفت ماه از اوخوش حلقهایست لیک به دَر نیست راه از او
گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو؟باد بهار میوزد بادهٔ خوشگوار کو؟
ای پیک راستان خبر یار ما بگواحوال گل به بلبل دستانسرا بگو
خنک نسیم معنبر شمامهای دلخواهکه در هوای تو برخاست بامداد پگاه
عیشم مدام است، از لعل دلخواهکارم به کام است، الحمدلله
گر تیغ بارد در کوی آن ماهگردن نهادیم الحکمُ لِلّه
وصال او ز عمر جاودان بهخداوندا مرا آن ده که آن به
ناگهان پرده برانداختهای، یعنی چه؟مست از خانه برون تاختهای، یعنی چه؟
درِ سرایِ مغان رُفته بود و آبزدهنشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
ای که با سلسلهٔ زلف دراز آمدهایفرصتت باد که دیوانهنواز آمدهای
دوش رفتم به در میکده خوابآلودهخرقه تر دامن و سجّاده شرابآلوده
از من جدا مشو که توام نور دیدهایآرام جان و مونس قلب رمیدهای
دامنکشان همی شد در شرب زرکشیدهصد ماهرو ز رشکش جَیب قصب دریده
از خون دل نوشتم، نزدیک دوست نامه«اِنّی رَأیتُ دَهراً، مِن هَجْرِکَ القیامه»
چراغ روی تو را شمع گشت پروانهمرا ز حال تو با حال خویش پروا، نه
سحرگاهان، که مخمورِ شبانهگرفتم باده با چنگ و چَغانه
ساقی بیا که شد قدحِ لاله پر ز میطامات تا به چند و خرافات تا به کی؟
به صوتِ بُلبُل و قُمری اگر نَنوشی مِیعلاج کِی کُنَمَت؟ آخَرالدَواء اَلکِیْ
لبش میبوسم و در میکشم میبه آب زندگانی بردهام پی
مخمور جام عشقم، ساقی بده شرابیپُر کن قدح که بی مِی، مجلس ندارد آبی