دفتر شعر
۶۲۲ شعر در این دفتر
غزل شمارهٔ ۴۲۶
«اِنّی رَأیتُ دَهراً، مِن هَجْرِکَ القیامه»
غزل شمارهٔ ۴۲۷
مرا ز حال تو با حال خویش پروا، نه
غزل شمارهٔ ۴۲۸
گرفتم باده با چنگ و چَغانه
غزل شمارهٔ ۴۲۹
طامات تا به چند و خرافات تا به کی؟
غزل شمارهٔ ۴۳۰
علاج کِی کُنَمَت؟ آخَرالدَواء اَلکِیْ
غزل شمارهٔ ۴۳۱
به آب زندگانی بردهام پی
غزل شمارهٔ ۴۳۲
پُر کن قدح که بی مِی، مجلس ندارد آبی
غزل شمارهٔ ۴۳۳
لطف کردی سایهای بر آفتاب انداختی
غزل شمارهٔ ۴۳۴
وان گه برو که رستی از نیستی و هستی
غزل شمارهٔ ۴۳۵
تا بیخبر بمیرد، در دردِ خودپرستی
غزل شمارهٔ ۴۳۶
گردون ورق هستی ما درننوشتی
غزل شمارهٔ ۴۳۷
شرح جمال حور ز رویت روایتی
غزل شمارهٔ ۴۳۸
و رُوحي کُلَّ یَومٍ لي یُنادي
غزل شمارهٔ ۴۳۹
کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
غزل شمارهٔ ۴۴۰
خطاب آمد که «واثق شو، به الطاف خداوندی»
غزل شمارهٔ ۴۴۱
که حال ما نه چنین بودی ار چنان بودی
غزل شمارهٔ ۴۴۲
کمینه پیشکش بندگانش آن بودی
غزل شمارهٔ ۴۴۳
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
غزل شمارهٔ ۴۴۴
یاران! صلای عشق است گر میکنید کاری
غزل شمارهٔ ۴۴۵
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری؟
غزل شمارهٔ ۴۴۶
به یادگار بمانی که بوی او داری
غزل شمارهٔ ۴۴۷
که حق صحبت دیرینه داری
غزل شمارهٔ ۴۴۸
جم وقت خودی ار دست به جامی داری
غزل شمارهٔ ۴۴۹
عاشقان را ز بر خویش جدا میداری