دفتر شعر
۱۶۲ شعر در این دفتر
دو سه روزی دگرم جان بر تن مهمانستبعد ازین وقت جدائی و وداع جانست
ساقی بیا که موسم نوشیدن ملستهم راغ پر ز لاله و هم باغ پر گلست
ساقی الاصحاب مائا بارقا کالنار هاتلا تدافعنی و سافحنی به واذکر ولات
شهریارا ماه روزه بر تو میمون باد و هستهمچو عیدت روزها یکسر همایون باد و هست
کار ملک و دین بحمدالله نظام از سرگرفتمصطفی بطحا گشاد و مرتضی خیبر گرفت
گوهر افشان کن ز جان ایدل که میدانی چه جاستمهبط نور الهی روضه پاک رضاست
مظهر نور نخستین ذات پاک مصطفاستمصطفی کو اولین و آخرین انبیاست
نوری که هست مطلع آن هل اتی علیستخلوت نشین صومعه اصطفا علیست
هر که را توفیق ایزد یار و دولت یاورستخاکپای آسمانسای تواش تاج سرست
یا رب این نکهت جانپرور مشک ختن استیا دم غالیه زلف دلارام من است
یا رب این باغ ارم یا شادیاخ خرم استیا رب اصطرخ است این یا چشمه سار زمزم است
الوداع ایدل که ما زینجا سفر خواهیم کردمنزل اصلی خود جای دگر خواهیم کرد
آنرا که پیشوای دو عالم علی بودنزد خدای منزلتی بس علی بود
ایها الناس دل از کار جهان برگیریدرستگاری طلبید و ره داور گیرید
این منم یا رب که بختم پیشوایی میکنددولت بیگانه طبعم آشنایی میکند
این سعادت بین که باز اهل خراسان یافتندوین کرامت بین که از تأیید یزدان یافتند
آن پریچهره که صد عاشق زارش باشدهمچو من بسته بهر موی هزارش باشد
این سعادت بین که باز اندر زمان آمد پدیدوین کرامت بین که ناگه در جهان آمد پدید
ایدل بیار مژده که شاه جهان رسیدفرمانده ملوک زمین و زمان رسید
امیری کو سزای گاه باشدمحمد بیک ارغونشاه باشد
بار دگر زمانه مراد دلم بدادگردون ز کار بسته من بندها گشاد
با شاه بین چه مرحمتست این که حق نموددنیاش داده بود کنون دین بر آن فزود
ترک من بر سطح مه خطی مدور میکشددور بادا چشم بد الحق که در خور میکشد
چون نگارم گوی مه از غالیه چوگان کندعاشقانرا دل زغم چون گوی سرگردان کند