دفتر شعر
۱۶۲ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۴۹ - قصیده
قصه ذره بدرگاه خور آسان که برد
شمارهٔ ۵۰ - قصیده
نزد من آمد مرا مژده جانبخش داد
شمارهٔ ۵۱ - قصیده
بمنتهای مراد و بغایت مقصود
زهی به سلسله زلف مشگبار مجعددل شکسته چون من هزار کرده مقید
زلف تو بر دو هفته قمر چون مقر کندآشوبها به پشتی دور قمر کند
شاه عالم روز کین چون قصد دشمن میکندتیغش از یک تن دو و تیر از دو یک تن میکند
شاه جهان چو رخش بمیدان در آوردمه را چو گوی درخم چوگان در آورد
شاد باش ای دل که بختت پیشوایی میکندسوی نویین جهانت رهنمایی میکند
شاد آنک عیش برطرف بوستان کندوین موسم بهار بفصل خزان کند
شاه جهان چو پای فرا پیش صف نهاددشمن برای تیر وی از جان هدف نهاد
صبا بهر شکن از زلف او که تاب دهدشکست عنبر سارا و مشک ناب دهد
صبح سعادت از افق خرمی دمیدساقی بیار باده که وقت طرب رسید
صبح صادق بیرق نور از افق چون برکشیدخسرو سیارگان از باختر لشکر کشید
عید نو بر خسرو خسرو نشان فرخنده بادرأی ملک آرای او را شاه انجم بنده باد
فروغ صبح سعادت جهان منور کردنسیم نصرت حق ملک جان معطر کرد
گاه آن آمد که بر کف ساقیان ساغر نهندرخت اندوه دل آزادگان بر در نهند
گاه آن آمد که عالم جمله باغستان شودصحن بستان از خوشی چون روضه رضوان شود
مرا خدای اگر عمر جاودان بدهدبجای هر سر مویم دو صد زبان بدهد
مقدم میمون نوئین جهان فرخنده بادعمر او درکامرانی تا ابد پاینده باد
شمارهٔ ۶۸ - قصیده
گر نه از صحن چمن باد صبا میآید
یا رب از من خبری سوی خراسان که بردقصه درد دل من سوی درمان که برد
یکچند بکام دلم ایام زمان دادتا عاقبتم قبله اقبال نشان داد
یارب این خرم نسیم از عالم جان میرسدیا ز بستان ارم یا باغ رضوان میرسد
آفرین باد آفرین ای حیدر خنجر گذارکامد از تیغ تو آبی ملک را بر روی کار