دفتر شعر
۳۲۴ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۷۳
ور نخواهی کرد خیری شور و شر باری چراست
شمارهٔ ۷۴
پیش رخ تو خار نماید چنانکه هست
شمارهٔ ۷۵
وصل جانان نتوان داد بصد جان از دست
شمارهٔ ۷۶
زلف پر چین تو سرمایه مشک ختن است
شمارهٔ ۷۷
در دل رگ سود است که پیوسته بجانست
شمارهٔ ۷۸
جام نام و ننگ را بر سنگ قلاشی شکست
شمارهٔ ۷۹
چرا در تاب شد زلفش جفا گر گفت ما را گفت
شمارهٔ ۸۰
روز نوروزست تابان در جهان یا روی دوست
شمارهٔ ۸۱
نه هر درخت که پیر است سرو آزادست
شمارهٔ ۸۲
کی فراموش شود چون همه هستی من اوست
شمارهٔ ۸۳
دریاب ساقیا که تو حوری و این بهشت
شمارهٔ ۸۴
در هوای زلف چون زنجیر او دیوانه ایست
شمارهٔ ۸۵
چشمه چشمم پر از گوهر شود دریا صفت
شمارهٔ ۸۶
همچو من پیوسته بی آرام نیست
شمارهٔ ۸۷
و آن چه شکل است و شمایل چه قد و رفتارست
شمارهٔ ۸۸
یا نسیم سحر از ساحت بستان برخاست
شمارهٔ ۸۹
یا صبا همنفس نافه مشک ختن است
شمارهٔ ۹۰
بغیر از جفای تو نشنیده هیچ
شمارهٔ ۹۱
نام تو داده خلق جهانرا نشان روح
شمارهٔ ۹۲
خلقی بهوای دل درپات سر اندازند
شمارهٔ ۹۳
اگر حقیقت حال منش عیان گردد
شمارهٔ ۹۴
آن زلف بی آرام بین کآرام جانها میبرد
شمارهٔ ۹۵
از غایت تلخی چو دم بازپسین بود
شمارهٔ ۹۶
چون بر سر کوی او با هم گذران باشند