دفتر شعر
۳۲۴ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۱۴۵
آتشین آبی معطر در دهید
شمارهٔ ۱۴۶
راستی خود را سزاوار غرامت می کند
شمارهٔ ۱۴۷
چون دم روح قدس مایه ده جان باشد
شمارهٔ ۱۴۸
از ساده دلی روی ز جنت بسقر کرد
شمارهٔ ۱۴۹
جان فدا کردن درین ره کمترین کاری بود
شمارهٔ ۱۵۰
بزر مغربی خور ارزد
شمارهٔ ۱۵۱
می مایه نشاط بود خاصه در بهار
شمارهٔ ۱۵۲
وی لب لعل تو چون مل طرب افزای دگر
شمارهٔ ۱۵۳
بزمی بساز فصل خزان خوشتر از بهار
شمارهٔ ۱۵۴
وی سرو نوجوان تو آشوب عقل پیر
شمارهٔ ۱۵۵
قدت براستی چو سهی سرو جویبار
شمارهٔ ۱۵۶
که من رندی گرفتم باز از سر
شمارهٔ ۱۵۷
بر سر میخوارگان کرد بدامن نثار
شمارهٔ ۱۵۸
ندیده چون خیال او بتی هرگز بخواب اندر
شمارهٔ ۱۵۹
که برد ز اهل خرد صبر و قرار
شمارهٔ ۱۶۰
گر چه زین کار فتد رنج فراوان بر سر
شمارهٔ ۱۶۱
بر رخ نازک تو یا شکن آب شمر
شمارهٔ ۱۶۲
چشم بد دور ز رخسار تو ای بدر منیر
شمارهٔ ۱۶۳
جام طرب وقت گل بی می گلگون مدار
شمارهٔ ۱۶۴
مست شد بلبل شوریده چو من بار دگر
شمارهٔ ۱۶۵
گو ببین چشم و لبش راست چو بادام و شکر
شمارهٔ ۱۶۶
با غمت کارزار من بنگر
شمارهٔ ۱۶۷
که بصد ناز رسد آن مه تابان ز سفر
شمارهٔ ۱۶۸
که گلستان تو بی زحمت خارست هنوز