دفتر شعر
۶۲۹ شعر در این دفتر
شمارهٔ ۵۲۹
گلخن شود از نسیم خلقت گلشن
شمارهٔ ۵۳۰
بگرفته چو خورشید فلک جمله جهان
شمارهٔ ۵۳۱
با دختر رز تا بتوانی منشین
شمارهٔ ۵۳۲
هرچ آن نه ره تست گرفتم کم آن
شمارهٔ ۵۳۳
کس یاد نداردش چوان از پیران
شمارهٔ ۵۳۴
کردی جگرم ز غصه خون تا کی ازین
شمارهٔ ۵۳۵
شفتالو و به کز دو یکیرا بستان
شمارهٔ ۵۳۶
وز خطه دل عنان غم بر گردان
شمارهٔ ۵۳۷
از واقعه زبده دوران و زمن
شمارهٔ ۵۳۸
واندر طلبت گرد جهان گردیدن
شمارهٔ ۵۳۹
بگریز از او و راحت ملک ببین
شمارهٔ ۵۴۰
تکلیف مرا بر آن که خونیست مکن
شمارهٔ ۵۴۱
بیرون نرود بهیچ رو از سر من
شمارهٔ ۵۴۲
جز مرکز غم نیست درون دل من
شمارهٔ ۵۴۳
بگرفت بدست خسروی تیر و کمان
شمارهٔ ۵۴۴
کز حکم ویند اهل جهان بی سر و بن
شمارهٔ ۵۴۵
حاجت نبود مگر بکوشش چندین
شمارهٔ ۵۴۶
با پسته برابر نکند ابن یمین
شمارهٔ ۵۴۷
هر لحظه غمی نو دهد اینچرخ کهن
شمارهٔ ۵۴۸
نه گفته بدی که می نخواهم خوردن
شمارهٔ ۵۴۹
وی روشنی دیده غمدیده من
شمارهٔ ۵۵۰
زنهار که بر حضر سفر را مگزین
شمارهٔ ۵۵۱
پیوسته قرین حور در خلد برین
شمارهٔ ۵۵۲
از حالت من گه بیان گفت سخن