دفتر شعر
۲۰۸ شعر در این دفتر
ای سراپردهٔ سپید و سیاهای بلند آفتاب و والا ماه
ای ممالک را مبارک پادشاهای سزای خاتم و تخت و کلاه
ای به گوهر تا به آدم پادشاهدر پناه اعتقادت ملک شاه
شاها صبوح فتح و ظفر کن شراب خواهنرد و ندیم و مطرب و چنگ و رباب خواه
ای همای همتت سر بر سپهر افراختهکس چو سیمرغت نظیری در جهان نشناخته
ای جهان را عدل تو آراستهباغ ملک از خنجرت پیراسته
ای نهال مملکت از عدل تو بر یافتهوی همای سلطنت از عدل تو پر یافته
ای ز یزدان تا ابد ملک سلیمان یافتههرچه جسته جز نظیر از فضل یزدان یافته
زهی کارت از چرخ بالا گرفتهحدیثت ز چین تا به صنعا گرفته
ای تیغ تو ملک عجم گرفتهانصاف تو جای ستم گرفته
زهی ز عدل تو خلق خدای آسودهز خسروان چون تویی در زمانه نابوده
ای رایت دولت ز تو بر چرخ رسیدهوی چشم وزارت چو تو دستور ندیده
دو عیدست ما را ز روی دو معنیهم از روی دین و هم از روی دنیی
ای به درگاه تو بر قصهرسان صاحب ریرهنشین سر کوی کرمت حاتم طی
زهی ز روی بزرگی خلاصهٔ دنییعلو قدر تو برهان آسمان دعوی
ویحک ای صورت منصوریه باغی و سراییا بهشتی که به دنیات فرستاد خدای
آخر ای قوم نه از بهر من از بهر خدایدست گیرید مرا زین فلک بیسروپای
جشن عید اندرین همایون جایکه بهشتی است در جهان خدای
ای قبلهٔ کوی خاکی و آبیوی فخر همه قبیلهٔ آبی
ای برادر بشنوی رمزی ز شعر و شاعریتا ز ما مشتی گداکس را به مردم نشمری
ای چو عقل اول از آلایش نقصان بریچون سپهرت بر جهان از بدو فطرت برتری
حکم یزدان اقتضا آن کرده بودست از سریکز جهان بر دو محمد ختم گردد مهتری
حبذا بزمی کزو هردم دگرگون زیوریآسمان بر عالمی بندد زمین بر کشوری
ای ترا گشته مسخر حشم دیو و پریکوش تا آب سلیمان پیمبر نبری